آقای قرائتی در جمع رزمندگان لشکر ثارالله
gharati.jpg
 
روزي پيامبر مي‌رفتند جايي. کفش‌هايشان را درآوردند و پا برهنه شدند.
اصحاب گفتند: يا رسول‌الله، چرا کفش‌هايتان را درآورديد؟
فرمودند: اين جا پادگان است و رزمنده‌ها در آن تيراندازي مي‌کنند؛ زميني که در آن تيراندازي ياد مي‌گيرند، مثل مسجد است و من به احترام اين پادگان کفش از پايم درمي‌آورم.

بسم الله الرحمن الرحيم
خداوند مي‌فرمايد «نَکتُبُ ما قَدَّموا وآثارَهُم» يعني ما آثار کارها را هم حساب مي‌کنيم.
فرض کنيد يک نفر لامپي را خاموش مي‌کند و فرار مي‌کند. بعد که گرفتيدش، سيلي به او نمي‌زنيد و بگوييد چون لامپ را خاموش کردي، تو را مي زنم؛ به آثار کارش نگاه مي‌کنيد.
لامپ را که خاموش کرد، 2 نفر با آتش سيگار قالي را سوزاندند. 10 جفت کفش گم شد. 2 تا چاقو خورد توي شکم يک نفر. جيب 20 نفر را زدند. 2 نفر از پله افتادند پايين. يک نفر سرش به ستون خورد و. ..
به او مي‌گوييد: تمام اين خسارت‌ها را تو که لامپ را خاموش کرده‌اي بايد بدهي. درست است که لامپ خاموش کردن يک دقيقه است، اما آثار خيلي زيادي دارد.
آثار جنگ را بايد به شما بگويم. نگوييد که مي‌دانيد؛ مي‌دانيد! ولي بعضي ذغال‌ها را بايد هميشه و به صورت مداوم باد زد. اگر يک لحظه آن را باد نزني، خاموش مي‌شود.
روي کره‌ي زمين، همه از آمريکا وحشت دارند، غير از شما؛ و اين به خاطر خون است. خط آمريکا کور شد، به خاطر خون. خط امام حاکم شد، به خاطر خون. زمان شاه، 13-14 سال پيش آيه الله خامنه‌اي در مسجدي سخن‌راني مي‌کردند و پشت سر ايشان 200 نفر نماز مي‌خواندند. الآن اگر نماز جمعه‌ي چند صد هزار نفري پشت سرشان برگزار مي‌شود، 200 نفرش مال خود آقاي خامنه‌اي است، بقيه‌اش مال خون است.
کتاب‌هاي مرحوم شهيد مطهّري ده هزار جلد چاپ مي‌شد و دير به دير به فروش مي‌رفت؛ حالا اگر صد هزار صد چاپ مي‌شود؛ به خاطر انقلاب است.
دنيا روي ما حساب مي‌کند؛ حسابي هم حساب مي‌کند. ما خيلي رشد کرديم. ما خيال مي‌کرديم جنگ تلخ است، ولي معلوم شد شيرين است، مثل گرگ!
گرگ که هم راه آدم مي‌دود، آدم فکر مي‌کند تلخ است، آدم از ترس گرگ 30 کيلومتر مي‌رود و مي‌خواهد فرار کند. بعد با خود مي‌گويد: اِ... من چه‌طور 30 کيلومتر دويدم؟
اگر گرگ نبود، 2 کيلومتر بيشتر نمي‌دويدم.
پس گرگ هم نعمت است؛ چرا؟ به خاطر اين که استعدادها، شکوفا مي‌شود.
همين جنگ دريايي هم براي ما بد نشد؛ چون نيروي زميني سپاه خوب شد، ولي نيروي دريايي ضعيف بود. اين دشمن شده مثل گرگ؛ وقتي حمله مي‌کند، باعث مي‌شود پاسدارها کوشش کند و نيروي دريايي خوب شود.
اگر جنگ هوايي هم رخ بدهد، نيروي هوايي خوب مي‌شود؛ يعني هر چه فشار مي‌آيد، ما وضع‌مان بهتر مي‌شود. البته عزيزاني از دست مي‌دهيم، ولي ضرر نمي‌کنيم.
حالا « يا بني‌اسرائيل اذکروا نعمتي الّتي انعمت عليکم و انّي فضلتکم علي العالمين» اي بني‌اسرائيل، يادتان باشد که خيلي به شما نعمت دادم.
حالا چند حديث برايتان بگويم و چند تذکر بدهم.
حديث اول: روزي پيامبر مي‌رفتند جايي. کفش‌هايشان را درآوردند و پا برهنه شدند.
اصحاب گفتند: يا رسول‌الله، چرا کفش‌هايتان را درآورديد؟
فرمودند: اين جا پادگان است و رزمنده‌ها در آن تيراندازي مي‌کنند؛ زميني که در آن تيراندازي ياد مي‌گيرند، مثل مسجد است و من به احترام اين پادگان کفش از پايم درمي‌آورم.
 حديث دوم: يک شب پيامبر در جبهه بودند.
آشپز ديگي بار گذاشت تا غذا درست کند.
پيامبر فرمودند: 10 ديگ بار بگذارند.
آشپز گفت: يک ديگ کافي است.
پيامبر فرمودند: 9 ديگ ديگر را بگذاريد تا در آن آب جوش بيايد.
پرسيدند: 9 ديگ آب جوش مي‌خواهيم براي چه کاري؟
فرمودند: ديده‌بان دشمن از دور ما را مي‌بيند. اگر يک ديگ بار بگذاريد، مي‌گويند جمعيت مسلمانان کم است، ولي اگر 9 ديگ بگذاريد، دشمن که نمي‌فهمد توي ديگ‌ها آب است يا آبگوشت.
بايد آرايش نظامي‌مان طوري باشد که دشمن از ديگ خالي ما هم وحشت کند.
حديث سوم: اميرالمومنين در جبهه بودند که تشنه شدند.
آب خواستند. تا آب را به ايشان دادند، نگاه کردند و ديدند ظرف ترک دارد و آن را پس دادند.
اصحاب پرسيدند: چرا آب نخوريد؟
فرمودند: در ظرف ترک‌دار آب خوردن مکروه است.
باز گفتند: اين جا ميدان جنگ است...!
فرمودند: من در ميدان جنگ هم کار خلاف شرع و بهداشت انجام نمي‌دهم.
حديث چهارم: پيرمردي در جبهه گفت: آقا، توحيد يعني چه؟
جوان‌ها گفتند: برو. .. الآن که وقت توحيد نيست.
حضرت امير فرمودند: شما بجنگيد، تا من توحيد را برايش تشريح کنم.
حضرت توحيد را برايش شرح دادند و بعد به جمع رزمندگان ملحق شدند.
حديث پنجم: اميرالمومنين مي‌جنگيدند و در حال شمشير زدن به آسمان نگاه مي‌کردند.
ابن عباس پرسيد: چرا به آسمان نگاه مي‌کنيد؟
حضرت فرمودند: مي‌ترسم نماز اول وقت از دستم برود.
ابن عباس گفت: اين جا ميدان جنگ است.
حضرت فرمودند: علي در ميدان جنگ هم نماز را اول وقت مي‌خواند.
پنج حديث گفتم، حالا چند تذکر
تذکر اول: اطاعت از فرمانده واجب است. اگر فرمانده گفت بخواب، ولي شما نشستيد و ترکش به شما خورد، شهيد نيستيد.
تذکر دوم: اسراف حرام است و گناه کبيره.
از احمد آقا پسر امام نقل شده که امام وقتي آب مي‌خوردند، زياد مي‌آمد، يک کاغذ روي ليوان مي‌گذاشتند و زيادي آن را وقتي تشنه مي‌شدند، مي‌خوردند.
احمد آقا به امام مي‌فرمايند: آب را عوض کنيد.
امام مي‌فرمايند: دور ريختن اين نصف ليوان آب اسراف است
به پدر و مادرتان نامه بنويسيد. اگر کسي به جبهه بيايد، ولي به مادر يا همسرش نامه ننويسد، گناه مي‌کند.
توي نامه‌ها هم لطيفه بنويسيد و با پدر و مادر شوخي کنيد. ننويسيد مادر اگر من شهيد شدم، من را حلال کن...
آن نامه‌هايي که دل مادر را به درد مي‌آورد، ننويسيد، زيرا مرتکب گناه مي‌شويد. خداوند همه‌ي شما را حفظ کند و اين حالتي را که به شما داده، برايتان نگه دارد.
خدايا، تو را به حق محمّد و آل محمّد، هر چه به عمر ما اضافه مي‌کني، به ايمان ما هم اضافه فرما.
خدايا، تو را به حق محمّد و آل محمّد، رزمندگان عزيز ما را به پيروزي نهايي برسان.
رهبر عادلي به ما دادي هم‌چون امام؛ رهبر جهان حضرت مهدي را به جهانيان مرحمت بفرما.
به ما سلامتي دادي، به مريض‌ها شفا بده.
ما زنده هستيم الحمدلله؛ اموات ما را بيامرز.
ما مسلمانيم الحمدلله ، گمراهان و کفار را هدايت کن.
هم قلب ما و هم دنيا را از شرکت پاک کن.

والسّلام عليکم و رحمه الله و برکاته