مثل چمران بمیرید

تعليم بگيريد از اين حوادثى كه در دنيا واقع مى‏شود. شماها چند سال ديگر نيستيد در اين عالم، چمران هم نيست؛
چمران با عزت و عظمت و با تعهد به اسلام جان خودش را فدا كرد و در اين دنيا شرف را بيمه كرد و در آن دنيا هم رحمت خدا را بيمه كرد؛

ما و شما هم خواهيم رفت.

مثل چمران بميريد.

صحيفه امام، ج‏14، ص: 492

فراورده ی دانشگاه باید چمران ها باشد..

داشت منطقه را براي مقدم پور، فرمان ده جديد ، توضيح مي داد.

مثل هميشه راست ايستاده بود روي خاک ريز. حدادي هم همراهشان بود.

سه نفر بودند؛ سه تا خمپاره رفت طرفشان. اولي پانزده متري . دومي هفت متري وسومي پشت پاي دکتر ، روي خاکريز. ديدم هرسه نفرشان افتادند. پريديم بالاي خاک ريز . ترکش خمپاره خورده بود به سينه ي حدادي ، صورت مقدم پور و پشت دکتر...دکتر چمران هم آسماني شد ...! 

امام خامنه ای: فرآورده‌ى دانشگاه جمهورى اسلامى - نه به نحو استثنا بلكه به نحو قاعده - چمران‌ها باشند؛ نه اينكه چمران‌ها يك استثنا باشند. اين اميد، اميد بى‌جائى نيست.
۲/۴/۱۳۸۹

اي ملّت مسلمان ايران، بدانيد كه اگر حركتتان حركت غيرخدايي شود و از مسير حق جدا شود شكست خواهيد خورد. شهيد محمود قائني

حضرت زهرا(سلام الله علیها):من خودم اجر خادمین شهدا را میدهم!

روایتی شنیدنی از حاج حسین کاجی:

حضرت زهرا(سلام الله علیها):من خودم اجر خادمین شهدا را میدهم!

 

وقتی رفتم دیدم در هاله ای از نور ایستاده اند، دقت کردم و دیدم بر روی شالی که بر دوش نفر اول در سمت راست ایستاده بود نوشته شده است اباعبدالله. فهمیدیم که این صاحبان عزا که در مقابل درب ایستاده اند، حضرات ائمه معصومین هستند.دیدم صدای یک خانم می آید، فهمیدم صدای حضرت زهرا (سلام الله علیها) است.
 
حضرت این جمله را فرمودند: دکتر زارع؛ می خواهم از شما تشکر کنم، برو و به مردم بگو که هر کس برای شهدا کار کند، برای حسن و حسین من کار کرده است، و هر کس برای شهدا گریه کند، برای حسن و حسین من گریه کرده و من خودم اجرشان را به ایشان می دهم...

ـــــــــــــــــــ

ترکش پست:اگر لایق باشیم..منتظر گرفتن اجریم یا مادر..هرچند عنایت داشتن شما در ماندن ما در این راه می تواند اجرمان باشد..

ادامه نوشته

چقدر زیبا..!

بهش گفت پول براي طلا، فعلا ندارم؛ عوضش

قول میدم هر سال بیارمت طلائیه !...

مباركه

 

امدادهای غیبی در جبهه

پرسید
بچه های شما در والفجر 8 با چه تجهیزاتی توانستنند از اروند عبور کنند
مانده بودم
چگونه میتوانستم برایش توضیح دهم تجهیزات نبود میخواندند
بسم الله مجراها ومرساها و از روی آب عبور میکردند
وابسته ی نظامی امریکا در عراق بود

در والفجر8، شاهد بیشترین امدادهای غیبی بودیم. همه چیز محال بود. فرماندهان روسی با دیدن اروند به عراق گفته بودند: هیچ ارتشی در دنیا وجود ندارد که بتواند به اروند بزند.
اروند به رودخانه ی وحشی معروف است، رام شدنی نیست، به هیچ شناگر ماهری فرصت سواری نمی دهد.جهت حرکت آب نامشخص است، کسی که در آب است، گاهی سرعت موج او را به راست می برد، گاهی به چپ. عرض آن بین 500 تا 1000 متر متغیر است، با جزر و مدهای شدید بیش از 4متر که چشم ها را خیره می کند. در روز 4بار جزر و مد دارد.
محاسبه ی سرعت و جریان آب و پیش بینی جزر و مدها به کمک چند دانشجو آغاز می شود، یک سال تلاش طاقت فرسا و کار و تحقیق بی وقفه توانست آرام ترین زمان اروند را به سپاه اسلام بنمایاند.
رادیو امریکا درباره این عملیات گفت: تحلیل گران نظامی غرب معتقدند که ایران برای عبور از اروند رود، نیاز به تجهیزات کافی داشته است و آن ها متعجب از این موضوعند که چگونه با تجهیزات اندک، توانسته اند از این آب راه عبور کرده و به موانع عراقی ها دست یابند.
و حضرت امام فرمودند: فاو را هم خدا آزاد کرد.

با شهدا خداحافظی نکنید..همین!

برام دعا نخونید..

...مادر جان یه خوهشی از شما دارم، شما رو به بی بی فاطمه زهرا _سلام الله علیها_ برام دعا نکنید!
آیه الکرسی نخونید! به خدا همین که خمپاره ها زمین می خورن، همه کسانی که دور و برم هستند، به خاک می افتند اما من حتی یه خراش هم بر نمی دارم.
روزهای بعد از شهادت، پیرزن به قبر پسرش گلاب می پاشید و می گفت: دیدی نخوندم عزیزم، دیگه برات آیه الکرسی نخوندم پسر گلم..
 و بعد روی قبر بقیه شهدا هم گل می گذاشت و می رفت...

______

سردار شهید سید محمد کدخدا

خداوند متعال به حضرت داوود خطاب کرد : ای داوود گناهکاران را مژه  ده و راست کرداران را بیم .
حضرت داوود فرمود چرا؟
خداوند فرمود:گناهکاران را مژده ده که دعا و توبه آن ها را می پذیرم و راست کرداران را بیم ده که به خاطر اعمال نیک به عجب و غرور گرفتار نشوند.

 

قانون هم که رعايت نکني ، گناه کردي..

با محمد علي داشتيم مي رفتيم جايي.
پيچيدم توي يه خيابان يک طرفه.زد روي پام و گفت:داري گناه مي کني ها!توي جمهوري اسلامي اين کار تو خلافه قانونه.
قانون هم که رعايت نکني ، گناه کردي. عين اينکه نمازت عمداً قضا بشه!هيچ فرقي هم نمي کنه...
_________
خاطره اي از زندگي شهيد محمد علي رهنمون
 
ترکش پست: یاد مستندهای کاندیداها افتادم و مقایسه می کردم دو نفر را باهم..
مستند دکتر سعید جلیلی که وقتی راننده اش در خیابان یک طرفه میرفت و بی قانونی بود دکتر مجبورش کرد به قانون احترام بذاره و مسیر رو عوض کنه و مستند آقای روحانی که از اول تا آخر کمربند ایمنی رو نبسته و یه جور بی قانونی بود..تو طنز دکتر سلام هم بهش اشاره شد..
 

دلتنگتیم، طلائیه!

ایستادن پای حرف امام..

غواص به فرمانده اش گفت:
اگر رمز را اعلام کردي و تو آب نپريدم، من رو هول بده تو آب!
فرمانده گفت اگه مطمئن نيستي ميتوني برگردي.
غواص جواب داد نه، پاي حرف امام ايستادم.
فقط مي ترسم دلم گير خواهر کوچولوم باشه.
آخه تو يه حادثه اقوامم رو از دست دادم و الاان هم خواهرم رو سپردم به همسايه ها تا تو عمليات شرکت کنم.
والفجر8 ،اروند رود وحشي ، فرمانده تا داد زد يا زهرا (س)،
غواص اولين نفري بود که تو آب پريد !
اولين نفري بود که به شهادت رسيد!
من و شما چقدر پاي حرف اماممون ايستاده ايم؟

خواهرم حجابت..برادرم نگاهت..

صبح زود روز انتخابات بعد دیدن حضرت آقا در تلوزیون و انداختن رای شون در صندوق و شنیدن پیام حضرت آقا رفتم به نزدیکترین محل رای گیری نزدیک منزل..

با اینکه اول وقت بود اما صف طویلی شکل گرفته و جمعیت در بیرون و خیابون هم ایستاده بودند.اولین کسانی که از محل رای گیری بیرون اومدند خانواده شهیدی از شهدای شعبانیه و مسجد جامع شهر که در محله مون زندگی می کنن بودند.

بعد کمی در صف موندن رفتیم داخل ..کنار دستم مردی مسن داشت اسم کاندید مورد نظرشو داخل برگ تعرفه می نوشت..سعید جلیلی و با گفتن بسم الله رای اش رو داخل صندوق انداخت..

دست خودم نبود بلند بهش گفتم احسنت!

رای خودم رو که مزین به اسم دکتر سعید جلیلی شده بود رو نوشتم و در صندوق انداختم.

یکی از دوستان پیام داد میتونی بیای کمک برای بازرسی مسجد جامع؟

مسیرمو به سمت مسجد جامع عوض کردم و خودم رو رسوندم به مسجد..مسئولین شهر برای رای گیری به مسجد جامع میومدن و موقعیت حساسی داشت..با توجه به انفجاری که در اعیاد شعبانیه در اینجا اتفاق افتاده بود ،جز مسجد جامع در هیج جای شهر مردم برای رای دادن موقع ورود بازرسی نمی شدند..

از بچه های صدا و سیما اومده بودن و با دیدن انگشت رنگی ام یه مصاحبه رادیویی هم ازم گرفتن..اشاره کردم به اینکه چشم همه مسلمونای دنیا به رای من و شما بستگی داره و از صحبتهای حضرت آقا هم نقل کردم..

تا ساعت 2 مشغول بودیم و با رای دهنده هایی که میومدن و می رفتن گاهی صحبت می کردیم..

بازرس صندوق اومد و گفت اگر کسی دستبند بنفش و سبز و ..داشت ، بهش تذکر بدیم از دستش در بیاره..

در این بین یکی از خانواده شهدا که رای داده بود گمان کرد ما تو رای گیری دستی داریم، گفت: خوب بود اما ..

بغض کرده بود و کمی بیشتر صحبت می کرد اشکش جاری میشد..پرسیدیم چطور؟

محل رای گیری مسجد رو زیرزمین انتخاب و مرتب کرده بودند.دوربین بطور زنده کنار صندوقها روشن بود و گاهی ارتباط مستقیم با کشور و استان از محل برقرار می شد..

وقتی ایشون می خواستن رای خودشون رو در صندوق بندازن دو تا جوون با دستبندهای بنفش با انگشتهایی به شکل V جلوی دوربین مانور می دادند و خوشحالی می کردند..

خانواده شهید از این حرکت جوونها عکس العمل نشون میدن و مخالفت می کنن..جوونها بدون توجه بر خوشی خودشون اصرار داشتن ..مادر شهید از پسر شهیدش که در همین مسجد به شهادت رسید میگه و میگه به حرمت خون شهدا حیا کنید و جواب میشنون ما که ندیدیمشون!! و بغضی که خانواده و مادر شهید از مسجد به خانه بردند ..

کسانی که رای میدادن و وقتی برمی گشتن می گفتن خدا کنه کسی بیاد بالا که ولایتی باشه و پیرو رهبر..

ما هم دعا می کردیم..

تا اینکه با پیامهایی که شب انتخابات میومد و نشان از شمارش آرا می داد، دستمون اومد کی رای میاره..

پیامهای حامیان روحانی شروع شد...و وقتی رئیس جمهور منتخب مردم معرفی شد.. جوانهایی که ظرفیت بدنشان را در خیابانها آزاد می کردند و در فضای مجازی و شبکه های اجتماعی بحث اختیاری بودن قانون حجاب و آزادی بیان میشد و... به ما باز هم یادآور میشد که کار ما شروع شد..نه از 4 سال دیگه بلکه از همین الان و باید پاسداری کرد از خون شهدا ..

خدا توفیقمان دهد در این راه قدم برداریم و ان شاء الله شهادت قسمتمان شود..

به احترام خون شهدا خواهرم حجابتـــــــ ،
برادرم نگاهتـــــــــــــــــ و ديگر هيـــــــچ!

شهید رستم زاده

شب عملیات کربلای 8 بود.بارن نم نم می بارید،رمز عملیات اعلام شد، غواصها با جریان آب چند کیلومتذ پایین تر برده شده بودند و ما هنوز معبری نداشتیم.
مسلم منتظر دستور بود مرتضی جاویدی فرمانده گردان به مسلم اعلام کرد" سخت است اما بسم الله خودت خط را بشکن"مسلم بی معطلی باقایق به خط زد و از 500 متر موانع سیم خاردار گذشت و خودش را به اولین سنگر رسانید و یک نارنجک حواله آن کرد همه چیز کمتر از هفت دقیقه اتفاق افتاد و مسلم اولین کسی بود که وارد خط دشمن شده بود این تنها خطی بود که در منطقه راس البیشه شکسته شد و همه نیروهای ما از این منطقه وارد فاو شدند.

سردار شهید مسلم رستم زاده

تولد:1342خیرآباد فسا
شهادت:4/10/65کربلای4
فرمانده گروهان،گردان فجر

امام خمینی (ره):
ای نفس شقی که سالهای دراز در پی شهوت عمر خود را صرف کردی و چیزی جز حسرت نصیب نشد، خوب است قدری به حال خود رحم کنی؛ از مالک الملوک، و قدری در راه مقصود اصلی قدم زنی.

رئیس جمهور باید چنین باشد..

آنقدر صلوات جلیل فرستادیم که فضا روحانی شد...

آنقدر یاد شهدا کردیم که باز دفاع مقدس 8 ساله شروع شد.....

آنقدر مردم کوفه را محکوم کردیم که آهشان دامنمان را گرفت ..

پیامهایی که این روزها در موبایلها میشد پیدایش کرد اما ..

ما هم به رئیس جمهور منتخب مردم تبریک عرض کرده و آرزو می کنیم در راه شهدا قدم برداشته و به وصیت تمام شهدا :پشتیبان ولی فقیه باشید تا به مملکت شما آسیبی نرسد عمل کنند ان شاء الله..

آی شهدا دلای ما تنگ براتون..

دشمن را باید از دور دید/ مقاومت رمز پیشرفت

آبادانی فقط در صورت ناامیدی دشمن از ما ایجاد می شود

اگر دشمن امیدی به کوتاه آمدن ما داشته باشد فشار را بیشتر و بیشتر می کند تا به نتیجه برسد.

در داخل کشور ما یه مجموعه های سیاسی هستند تحلیلشون اینه می گن به مجرد اینکه دیدی طرف خیلی چهره سگی از خودش نشون میده عقب بنشینید. ای رو قبول دارید شما؟ یا نه معتقید که هر گونه عقب نشینی طرف رو تشجیع میکنه؟

به مجرد اینکه ببینند شما از اخم کردن می ترسید می گویند بیشتر اخم کنید علاج این آدم اخمه.

به مجرد اینکه دیدن تهدید به کتک یا کتک شما رو عقب می نشونه می گن بیشتر بزن تا خوب دیگه از همه حرفاش دست برداره. محاسبات دنیا اینه.

http://newsmedia.tasnimnews.com/Tasnim//Uploaded/Image/13920322212945336689964.jpg

دشمن را از دور باید دید/ نماهنگ سخنان رهبری-پناهیان در مورد رویکرد ما در برابر غرب

رقم زدن حماسه سیاسی

شهید حسن باقری :

* بدانید هر رای که شما به صندوق می ریزید مشت محکمی است که به دهان ضد انقلاب و اربابان آمریکایی می زنید و یک قدم او را وادار به عقب نشینی می کنید *

به این عکسها خیره شو ..خیره شو...

آرمیتا رضایی نژاد در دیدار با امام خامنه ای 17 خرداد

علیرضا احمدی روشن در تاسیسات هسته‌ای فردو

دانلود آهنگ بسیار زیبای حامد زمانی به نام دیروز ، امروز ، فردا 
http://www.afsaran.ir/media/download/152227

روزي شهادت مي خواهم،که ازهمه چيزخبري هست،إلا شهادت

اي خدا ! به جوانان اين ملت توفيق حفاظت و حراستش را عطا فرما و تنها راه پاسدارى اسلام وحدت مسلمين است و يك دل بودن و يك صدا بودن كه اگر خداى ناكرده چنين نباشد ، شكست پذير خواهيم بود ، چون تفرقه بود كه على (ع) را 25 سال خانه نشين كرد و تفرقه بود كه امام حسين (ع) را در صحراى كربلا تنها گذاشت. شهيد حسن قرباني سيني
 
***

 هنوز در گوشمان اين دعاي زيبايت طنين انداز است که عاشقانه مي گفتي:
خدايا! روزي شهادت مي خواهم ، که از همه چيز خبري هست ، إلا شهادت
و خدا چه زيبا آرزويت را براورده کرد.آنقدر آسماني بودي که نائب بر حق امام زمان عج ، امام خامنه اي در وصفت فرمود:
او بارها تا مرز شهادت پيش رفته بود. آرزوي جان باختن در راه خدا در دل او شعله مي کشيد و او با اين شوق و تمنا در کارهاي بزرگ پيش قدم مي شد
سردار شهيد حاج احمد کاظمي 

عید مبعث مبارک

هنر امروز حدیث نفس است و هنرمندان گرفتار خودشان

هنر امروز حدیث نفس است
و
هنرمندان گرفتار خودشان
سید شهیدان اهل قلم شهید سید مرتضی آوینی

در آن زمان که بمیرم در آرزوی تو باشم

آقا سید بلند شو. تو را به خدا بلند شو.برای چند لحظه هم که شده، فکه را رها کن و مهمان ما شو. دوباره پشت میز تدوینت بنشین و روایت کن اما این بار نه سراغ بچه های جنگ برو و نه از محرومیت بشاگرد و بلوچستان بگو.

آقا سید روایت کن، روایت کن این روزگار را، فتح کن دلهای ما را. روایت کن از سستی ها و غفلتهای ما. بگو ما را چه شده است که روزگار، به بازیمان گرفته و اسیر نان و میز وشکم و صندلیمان کرده.
روایت کن از نفس پرستیمان. بگو چرا نمی توانیم مثل خودت هر چه راکه حدیث نفس باشد، ننویسیم و دیگر از خودمان سختی به میان نیاوریم.
روایت کن از فراموشیمان. بگو که چه زود پا برهنه ها یادمان رفت.
ساده زیستی و قناعت یادمان رفت. چه زود قبح کاخ نشینی برایمان شکست. مرد روزهای سخت نبودن برایمان شکست.

آوینی، ای راوی فتح، باز هم روایت کن. اصلا بگو معنای ولی را. هجی کن سرباز ولایت بودن را. بگو مگر نفس امام با تو چه کرد که کامران آوینی روز های دانشکده هنر، شد سید مرتضی آوینی. برایمان بگو که چرا رهبرمان خود را بزرگترین داغدار از دست دادنت می دانست.
روایت کن، تو روایت کن از اهتزاز پرچم لا اله الا الله بر قلل رفیع کرامت و بزرگواری. از احقاق حقوق مستضعفان در جوامع بشری از تشکیل بسیج جهانی. آقا سید بعصی هایمان دین فروشی و وطن فروشی را که خوب یاد گرفته ایم اما تو از ایستادگی و مقاومت در برابر تمدن غرب و روشن فکر نما برایمان روایت کن.
دلمان لک زده تا دوباره مقاله بنویسی ودودمان سینمای روشنفکری را به باد دهی. انگار باز خود باید روایت کنی از جنگ. از پیوند جدا نشدنی کفر و مبارزه. راستش خیلی ها می کوشند تا موزه های جنگ را بزرگ و بزرگ تر کنند. بلند شو، بلند شو.
با آن صدای آسمانیت یکبار دیگر بگو:
زندگی زیباست اما شهادت از آن زیبا تر است.
آقا سید روایت کن. روایت کن این روزگار را ،فتح کن دل‌های ما را.

ـــــــــــــــ

مجموعه طرحهای خون

ارغوان جام"عقیقی" به سمن خواهد داد

همین که روزهای نزدیک به عملیات می رسید،برای بچه ها فال حافظ می گرفت.نزدیک عملیات کربلای 5 بود.
این بار اولین بازشدن کتاب به نیت بود.
بعد از کمی مکث و زمزمه با لهجه شیرین گفت:"نه کاکو جان! دریغ از یک روزنه کوچک، انگار اصلا قرار نیست از دست تو راحت بشیم!"

با سپری شدن لحظات وضعیت بقیه هم مشخص شد، مرتضی جاویدی، سید محمد کدخدا و... جز، شهدا بودند.زنده ها هم معلومه شدند.

یکی از بچه ها گیر داد که حالا نوبت خودته! از بچه ها اصرار از او انکار تا بالاخره چشمها را آرام بست و این بار کمی طولانی تر، قطره اشکی آرام از گوشه چشمانش لغزید، کتاب را باز کرد:

نفس باد صبا مشک فشان خواهد بود
عالم پیر دگر باره جوان خواهد شد

ارغوان جام"عقیقی" به سمن خواهد داد
چشم نرگس به شقایق نگران خواهد شد

عملیات که تمام شد رفتنی های فال، همه شهید شدند،جاویدی،حق پرست... و خود عقیقی، من مانده بودم و صدای محمدرضا که تا امروز در ذهنم مانده"دریغ از یک روزنه کوچک".

ـــــــــــــــــــــــ

سردار شهید محمدرضا عقیقی
تولد:16/10/1340شیراز
سمت:مسئول عقیدتی لشکر19 فجر
شهادت:4/10/1365شلمچه عملیات کربلای 5

امام مهدی (عج الله تعالی فرجه الشریف):
هرگز شک به خود راه مده زیرا شیطان دوست دارد که تو شک کنی.

السلام علیک یا روح الله..

حرفهایی شبیه به حرفهای بنی صدر

سلام. از قديم گفتن : زبون رو هر طور تو دهن بچرخوني ميچرخه!!! يه عضو كوچيكه ! اما خيلي مهمه . گناهان زبان . اين روزا كه

ادعاهاي كانديداهارو  ميشنوم ، فقط يه چيز پيش خودم ميگم

كجاييد اي شهيدان خدايي

...همه ميگن: ايران كيو ميفرسته!؟ يه جوون جانباز ، نترس

حرفايي كه امروز راجع به او ميشنوم، منو ياد حرفاي بني صدر راجع به شهيد حسن باقري مي اندازه، كه ميگفت

سپاه آدمي از اين بزرگتر نداره به جلسه بفرسته!؟ او كه يه بچه است

آخه بعضي ها عقلشون تو چشمشونه !!! نه تو سرشون

آيا نبايد از تاريخ عبرت گرفت

كدام قشر، كدام آدما، با چه نگاه و جهان بيني در بحرانها، در جبهه ها، در دفاع از ملت، صادقانه درخشيدن

آيا جز جوانان مومن و انقلابي بودن 

ادامه نوشته

چشم شهیدان نگران من و توست..

دقت کنید که به چه کسی رای می دهید، که اگر خطا کنید، روز قیامت جوابگوی خون شهیدان خواهید بود.
از وصیت شهید عباس جوشقانی

شــــهـادت از شـهــــــد شــــیرین تـر است...

تنـــــها پـروانــــــه هــا مـی دانــــنـــــــد 
شــــهـادت از شـــــــــــهــــــد شــــیرین تـر است...

باید شهید شویم تا آینده بماند

شهید مهدی رجب بیگی:
از یک سو باید بمانیم تا شهید آینده شویم و از دیگر سو باید شهید شویم تا آینده بماند.

از دست نوشته های شهید:
اگر بزرگترین دستاورد انقلاب را ایجاد تحول درونی در جهت هدایت جامعه به سمت ارزش های انسانی می دانیم بایستی بزرگترین خطر را نیز از دست رفتن همیشه ارزش ها بدانیم .

او همیشه می گفت:
خواهر دانش آموز، برادر دانش آموز:
آیا می دانی برای چه پشت این میز نشسته ای برای آنکه بتوانی آدمی بشوی که فردا به درد محرومین جامعه ات که خود نیز از آنان هستی، بخوری. بتوانی در یک پست حساس انقلابی، فعال باشی و خود که از قشر مستضعفی، باری از دوش مستضعفان برداری.

نام : مهدی
نام خانوادگی : رجب بیگی
تاریخ تولد : 2/5/1336
تحصیلات : کارشناسی مهندسی راه و ساختمان دانشکده فنی دانشگاه تهران
مسئولیت : عضو جهاد سازندگی
تاریخ شهادت : 5/7/1360
محل شهادت : تهران / خیابان صبا جنوبی
عملیات : ترور توسط منافقین کوردل
آرامگاه : تهران / بهشت زهرا (سلام الله علیها) / قطعه 24 / ردیف 97 / شماره 4

شهادت لباسی است تک سایز!

به آقا مرتضی گفت: باب شهادت هم دیگر بسته شد...
جنگ تمام شده بود...

آقای آوینی ولی جواب داد: این‌طور نیست، شهادت یک لباس تک‌سایز است.

هر وقت و هر زمان اندازه‌ات را به لباس شهادت رساندی،
هر جا که باشی با شهادت از دنیا می‌روی...


قنداقه بچه شهید

 اميدوارم هيچ وقت راهى جز راه اللّه، ايمان، شهادت و خداگونه شدن، نپذيريد. شهيد احمد صفايى 

****

 از عمليات والفجر پنج بر مي گشتيم.همه مي دانستند که سنت علي و بچه ها ديدار با خانواده شهداي عمليات استقبل از ديدن خانواده خودشان...
گفت:اول ديدار با خانواده ي شهدايي که متاهل بودند.
رفتيم ملاير،منزل شهيد احمدي پور.به محض اينکه رسيديم،قنداقه فرزند شهيد احمدي پور را آوردند،علي آرام صورتش را گذاشت روي قنداقه،دم گوش دختر شهيد نجوا کرد.آرام و بي صدا يک باره بغضش ترکيد.صورتش را از پارچه سفيد قنداقه جدا کرد...پارچه سفيد خيس شده بود...
ــــــــــــــــــــــ

خاطره ای از شهيد چيت سازيان

ما هنوز شهادتی بی درد می طلبیم

ما هنوز شهادتی بی درد می طلبیم
غافل از آنکه شهادت را جز به اهل درد نمی دهند...

انشالله همتون شهید شید!

« برای بهترین دوستان خود دعای شهادت کنید»
هر چند که خیلی از افراد می گویند: خدانکند. این چه حرفهایی است که می زنید؟ چرا دعای مردن می کنید برای هم؟ اما آن ها غافلند از اینکه شهادت، مردن نیست. شهادت زنده ماندن ابدی است. جاودانگیست
و چه بهتر از جاودانه شدن؟

شهید علمدار

دل را باید صاف کرد..

نسخه شهید باقری برای ما : چطور می شود نمره شهادت بگیریم ؟!

حسن باقری به سردار علی ناصری گفت :
علی آقا التماس دعا داریم
کمی مکث کرد و سپس ادامه داد:
-          باید کاری کنیم که در این جنگ نمره خوبی بیاوریم
-          چه نمره ای؟
-          نمره شهادت . باید شهید بشیم . حیفه شهید نشیم.
-          هر چه هست دست خداست .
حسن باقری با قاطعیت پاسخ داد:
-          نه! دست خودمان هم هست .
-          چطور؟
-          اگر دو چیز را رعایت بکنی ، خدا شهادت را نصیب می کند.
-          چه چیز هایی ؟
    حسن باقری با حالت ویژه ای گفت :
یکی پر تلاش باش و دوم مخلص ! این دو تا را درست انجام بدی خدا شهادت را هم نصیبت می کند.

یادمان باشد امروز هم جنگ است ، نه جنگی که دشمن با موشک جسم ما را هدف بگیرد ، او امروز تفکر ما را هدف گرفته ، اعتقاد و باور ما را هدف گرفته ، اگر قرار باشد در این جنگ ما هم نمره خوبی بگیریم ، نمره شهادت ، چه نسخه ای بهتر از نسخه شهدا ؟

روضه حضرت مادر در محاصره

دیگر رسیده بودیم جایی که محاصره شدیم. ..

من به مهدی گفتم : بیسیم بزن مقر و بگو که یکی روضه ی پهلو شکسته ی مادر (سلام الله علیها) بخونه ، می خوام صورت خیسم را مادرم پاک کند.

تقاضای شفاعت

شوخ و با روحيه بود. وقتي بهش التماس دعا مي گفتيم يا ازش تقاضاي شفاعت مي کرديم مي گفت:

مسئله اي نيست، دو قطعه عکس و يه فتوکپي شناسنامه بيار ببينم چکار برات مي تونم انجام بدم!

"شادي روح شهدا صلوات"

آینده را با خون خود می سازم..

من نمی‌خواهم آینده را ببینم، می‌خواهم آینده را با خون خود بسازم تا شمایان بتوانید آینده سالم و زیبایی داشته باشید.


شهید سید رضا هوشمند حسینی (۱۸ ساله)

ارث و پرداخت دیه

نجف آباد اصفهان که بوديم يه پيرزن سراغ حاج احمد رو مي گرفت.

وقتي حاجي برا سركشي اومد ، پيرزن رفت ملاقاتش ...
يه هفته بعد از اون ملاقات پسر پيرزن اومده بود برا تشکر.مي گفت: حاج احمد مشكلم رو حل كرده.بعدها فهميديم پسر پيرزن به خاطر نداشتن ديه داشته مي افتاده زندان.

حاج احمد هم بخشي از ارثيه اي که از پدر و مادرش بهش رسيده بود رو ميده به پيرزن
پيرزن هم پول ديه پسرش رو مي پردازه و از زندان آزادش مي کنه ...
ــــــــــــــــــــــــ

خاطره اي از زندگي شهيد حاج احمد کاظمي

راوي: يکي از همکاران شهيد


انسان كافي است فقط تصميم بگيرد كه در راه خداوند قدم بردارد. اوّلين قدم را كه برداشت، خداوند بقيه كارهايش را خودش درست خواهد كرد. شهيد علي پورحسيني حرفتي
 

توفیق اجباری

نصف شب کوفته از راه رسيد، ديد تو چادر جا نيست بخوابه، شروع کرد سر و صدا،مگه اينجا جاي خوابه؟ پاشيد نماز شب بخونيد، دعا بخونيد.

ما هم تحت تاثير حرفاش بلند شديم و اجبارا مشغول عبادت شديم، خودش راحت گرفت خوابيد!

رضای خدا

فرازی از وصیت نامه
خدایا از تو می خواهم که حالی به ما عطا کنی تا بفهمیم که در زبانیم و قدر لحظه لحظه عمرمان را بفهمیم...
در همه کارهایت خدا را در نظر داشته باش چون هنگامی که هدف رضای خدا باشد همه مسایل و مشکلات حل می شود و زندگی لذت بخش می گردد.
خدایا اگر گناهان و نافرمانیهای ما زیاد است،اما پشیمانیم و دریای بخشش تو با عظمت تر است. خداوندا از تو می خواهم که ما را جز مجاهدین راهت قرار دهی.

ـــــــــــــــــــــــــ

سردار شهید محمد جواد رورنطلیب
تولد:28/5/1344 شیراز
سمت:مسئول پرسنلی تیپ احمد بن موسی (ع)
شهادت:25/10/65شلمچه کربلای 5

آیا می دانید به فرموده آیت الله بهجت راه مراقبت به خدا چیست؟
ایشان فرمودند: اگر صادقانه طالب قرب خدایی،ترک معصیت کافی و وافی است.برای تمام عمر،اگر چه هزار سال باشد.

یک خواب

زمستان سال 56 بود که یک خواب جمشید را به آنچه لایقش بود پیوند داد.شب از نیمه گذشته بود.جمشید با گونه های خیس در حال نماز و دعا بود،صدای در حیاط،او را به خود آورد.
در را که باز کرد،موجی از نور او را به عقب راند.
چشمهایش به سمت کانون نور خیره شد.
از کانون نور طنین صدایی گرم، به دلهره اش پایان داد:

-آرام باش فرزندم، من...
خواست خودش را به زمین بیاندازد تا پای آقا را ببوسد که دست گرم آقا بر شانه هایش نشست:آرام باش فرزندم، من علی هستم.از امروز نام تو مهدی است.تو از سربازان اسلام خواهی بود و بزودی در قیامی بزرگ شریک خواهی شد!

حیرت زده و مضطرب از خواب برخواست.خیس عرق بود.بوی عطر عجیبی را در فضای اتاق حس می کرد..
از خود بی خود شده بود،صداهای گریه اش، همه اهل خانه را بیدار کرد و او به نام مهدی می اندیشید..

ـــــــــــــــــــــــــ

سردار شهید حاج مهدی زارعی

بهترین عجل لولیک الفرج ترک گناه است.

گچ پژ

اوایل اسارت ورزش ممنوع بود.

تا یه نفر شروع به ورزش کرد،مامور غراقی با قلم و کاغذ اومد سراغش و پرسید اسمت چیه؟

اونم گفت: گچ پژ

عراقیه تا چند دقیقه هر کاری کرد نتونست اسمو تلفظ کنه..ول کرد رفت!

روز مردان مرد مبارک..

نهی شکایت مسلمان پیش کفار

از صلیب سرخ آمدند گفتند:
در اردوگاه شما را شکنجه‌تان می‌کنند یا نه؟
همه به آقا سید نگاه کردند
آقا سید جواب نمی‌دهد
مأمور صلیب سرخ گفت:
آقا شما را شکنجه می‌کنند یا نه؟ ظاهراً شما ارشد اردوگاه هستید
آقا سید جواب نمی‌دهد 
پس شما را شکنجه نمی‌کنند؟ 
آقا سید جواب نداد
نوشتند اینجا خبری از شکنجه نیست.
فرمانده پادگان آقای ابوترابی را برد در اتاق، گفت:
تو بیشتر از همه کتک خوردی، چرا به اینها چیزی نگفتی؟
آقای ابوترابی برگشت فرمود:

ما دو تا مسلمان هستیم با هم درگیر شدیم، آنها کافر هستند
دو تا مسلمان هیچ وقت شکایت پیش کفار نمی‌برند

فرمانده کلاهش را زد زمین گفت:
من نوکر تو هستم... .. .

نشانی منزل

توی سنگر با او و چند تا دیگه از بچه ها نشسته بودیم .

یکی از بچه ها وارد شد،پانزده - شانزده ساله به نظر میرسید،مثل بقیه جوان تر ها، شیفته فرهاد شده بود و نشانی منزلش را می خواست.
فرهاد مکثی کرد و آرام سرش را بالا آورد و گفت:" شما لطف دارین، ما در خدمتتون هستیم، خیابون های شیراز رو بلدی؟

-بله

-قصردشت،سوار ماشین که شدی میگی دارالرحمه،قبرستون جدید....

صدای خنده بچه ها جوان را گیج کرده بود،فرهاد پیشانی جوان را بوسید و گفت:بنویس کاکو...برای مزاح بود...
بنویس دارالرحمه،قطعه شهدا...،ردیف...،پلاک....
بسیحی جوان رفت،روزها گذشت بچه ها یکی یکی شهید شدند...
جنازه او را از سردشت آوردند و شوق و شورش را به آرامگاه ابدی اش در دارالرحمه سپردند.وقتی به شوق زیارت مزار او به راه افتادم یک نفر زودتر از من به آنجا رسیده بود،همان بسیجی جوان،نشانی را درست آمده بود.

ــــــــــــــــــــــــــــــ

سردار شهید فرهاد شاهچراغی
تولد:14/1/1340شیراز
سمت:فرمانده گردان
شهادت:13/9/1360سردشت کردستان

امام خمینی(ره):
عزیزم از جوانی به اندازه ای که باقی است استفاده کن که در پیری همه چیز از دست می رود و حتی توجه ات به آخرت و خدای تعالی.

آزادسازی خرمشهر

وقتي بي سيم چي سقوط خرمشهر را به محمد جهان آرا، فرمانده سپاه خرمشهر اعلام كرد، جهان آرا گفت: مواظب باشيد كه دل هاي تان سقوط نكند. چون اگر دل سقوط نكند، روزي خرمشهر را آزاد خواهيم كرد ...

سالروز آزاد سازی خرمشهر پیشاپیش مبارک

خطر جان

يکي ازبچه هاي شوخ طبع معرکه گرفته بود که اگه بهم مرخصي نديد بي اجازه به اهواز مي رم.

 گفتند: چي شده؟ قضيه چيه؟

گفت: هيچي! به من گفتند برو جبهه، اسلام در خطر است، اومدم اينجا مي بينم جون خودم خيلي بيشتر در خطره!!

شادي روح شهدا صلوات

ارتباط با امام زمان _عج الله تعالی فرجه الشریف_

ارتباط خاص شهید حسینی با امام عصر _عج الله تعالی فرجه الشریف_ زبانزد تمام آنهایی هست که توانستند صحنه ای هر چند کوچک از لحظات بزرگ او را همراهی کنند.
زمان تشییع جنازه اش، حس و حال عجیبی بر مراسم حکمفرما بود.
حال و هوای عجیبی داشتم.خدا را به عصمت حضرت زهرا _سلام الله علیها_ قسم دادم که اگر قرار است اتفاق خاصی بیافتد من هم از آن آگاه شوم.
هنوز چند قدمی از تشییع نگذشته بود که یکی از دوستانم به حالت رعشه روی زمین افتاد و گریه کنان دنبال من فرستاده بود.
گریه می کرد و می گفت: بیا، بیا من دارم می بینم!

-چی می بینی؟

-امام زمان _عج_ جلوی تابوت رو گرفته اند و می آیند... 

-چی گفتی؟!

-آقا پیشاپیش همه دارند می آیند...

جنازه را داخل قبر گذاشتند و همه کنار رفتند تا حاج آقا دستغیب تلقین را بخوانند.
پرسیدم هنوز آقا را می بینی؟
می لرزید و گریه می کرد و گفت:نه! حالم به شدت دگرگون شده بود، پرسیدم:صلاح میدانی موضوع را به آقای دستغیب بگویم؟
اجازه داد اما تاکید کرد که اسمی از او نبرم.

با شنیدن خبر، آقای دستغیب خواستند موضوع را به همه بگویند و دعای فرج خوانده شود....

ـــــــــــــــــــــــــــ

سردار شهید عبدالحسین حسینی

خدایا، به جوانان ما بیاموز که اگر تقوا (دوری از گناه) نباشد هر عظمتی حقیر، هر عزتی ذلیل، هر زیبایی زشت، هر عشقی پوچ، هر روشنایی ظلمت و هر شخصیتی کاذب ...خواهد بود.