یک خواب
زمستان سال 56 بود که یک خواب جمشید را به آنچه لایقش بود پیوند داد.شب از نیمه گذشته بود.جمشید با گونه های خیس در حال نماز و دعا بود،صدای در حیاط،او را به خود آورد.
در را که باز کرد،موجی از نور او را به عقب راند.
چشمهایش به سمت کانون نور خیره شد.
از کانون نور طنین صدایی گرم، به دلهره اش پایان داد:
در را که باز کرد،موجی از نور او را به عقب راند.
چشمهایش به سمت کانون نور خیره شد.
از کانون نور طنین صدایی گرم، به دلهره اش پایان داد:
-آرام باش فرزندم، من...
خواست خودش را به زمین بیاندازد تا پای آقا را ببوسد که دست گرم آقا بر شانه هایش نشست:آرام باش فرزندم، من علی هستم.از امروز نام تو مهدی است.تو از سربازان اسلام خواهی بود و بزودی در قیامی بزرگ شریک خواهی شد!
حیرت زده و مضطرب از خواب برخواست.خیس عرق بود.بوی عطر عجیبی را در فضای اتاق حس می کرد..
از خود بی خود شده بود،صداهای گریه اش، همه اهل خانه را بیدار کرد و او به نام مهدی می اندیشید..
ـــــــــــــــــــــــــ
سردار شهید حاج مهدی زارعی
بهترین عجل لولیک الفرج ترک گناه است.
+ نوشته شده در شنبه ۱۳۹۲/۰۳/۰۴ ساعت 16:43 توسط کانون حفظ آثار و نشر ارزشهای دفاع مقدس
|
وبلاگ کانون حفظ آثار و نشر ارزشهای دفاع مقدس ناحیه بسیج دانشجویی استان سیستان و بلوچستان