توفیق اجباری
نصف شب کوفته از راه رسيد، ديد تو چادر جا نيست بخوابه، شروع کرد سر و صدا،مگه اينجا جاي خوابه؟ پاشيد نماز شب بخونيد، دعا بخونيد.
ما هم تحت تاثير حرفاش بلند شديم و اجبارا مشغول عبادت شديم، خودش راحت گرفت خوابيد!
+ نوشته شده در دوشنبه ۱۳۹۲/۰۳/۰۶ ساعت 18:54 توسط خادم الشهدا
|
وبلاگ کانون حفظ آثار و نشر ارزشهای دفاع مقدس ناحیه بسیج دانشجویی استان سیستان و بلوچستان