پدرم، دو چشم مرا برای آخرین بار ببین، آیا مرد شده‌ام؟

مادرم، لب‌ها را بر پیشانی من بگذار که مرا دیگر نخواهی بوسید،

صبح‌گاه فرزند شما بر سنگفرش دراز خواهد کشید،

تا این‌که آفتاب بر آتش خونی نوری بیندازد،

از سر پیچ، تانک‌ها با فک‌هایی همچون زنجیر خواهند آمد،

بدون ترس به دهانه توپ خیره خواهم شد،

هنگامی که از روی مین بگذرند، زنده باد ایران را به عنوان آخرین فریاد،

همانند اولین گریه‌ای که به هنگام تولد داشتم، خواهم گفت.

مادر، خاطره مرا همچون کتاب قرآن حفظ کن

هرگز با ناراحتی سؤال مکن که قبر فرزندم کجاست...

تربت فرزند شما، همانا گنبد آسمان آزادی است.