جریان درست شدن حسینیه حاج همت در دوکوهه..

هنوز آفتاب نزده بود که به دوکوهه رسیدیم.
بعضی بچه ها تازه رسیده بودند و کنار راه آهن داشتند نماز می خواندند. حاجی تا این صحنه را دید، رنگش پرید و قدم هاش تند شد.
- این چه وضعشه؟ بچه ها باید روی سنگ و کلوخ نماز بخونن؟اقلا یه حسینیه بزنین این جا.
- بودجه نیست، حاجی.
حاجی از کوره در رفت:" اگه بودجه نیست، یه صندوق بزنین که هر کی از این جا رد میشه دو تومن توش بندازه.این جوری بودجه تامین می شه"
آشفتگی حاجی را که دید، با شرمندگی گفت:" دیگه چوب کاری نکنین. ان شاالله درست میشه"
گوشه انبار یک کلنگ بود.
حاجی برش داشت و گفت:" کلنگ اول رو می زنم. اگه تا بیست روز دیگه پول جور نشد، صندوق رو به پا می کنم"
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
تدارکاتچی: سر دار بی سر/مجموعه خاطرات سردار شهید محمد ابراهیم همت
+ نوشته شده در چهارشنبه ۱۳۹۰/۰۱/۳۱ ساعت 11:39 توسط کانون حفظ آثار و نشر ارزشهای دفاع مقدس
|
وبلاگ کانون حفظ آثار و نشر ارزشهای دفاع مقدس ناحیه بسیج دانشجویی استان سیستان و بلوچستان