بیست و هشت سال درد پله بودن برای دیگران و گمنامی دیگر توانی برایش نگذاشته بود.بیست و هشت سال روی تخت و رو به آسمان نگاه کردن و نیش و کنایه ها را شنیدن .

 

هم جانباز چهل و پنج درصد شیمیایی بود و هم جانباز هشتاد درصد برای اعضایش .وقتی پر کشید اجازه ندادند کنار همرزمانش آرام گیرد.گفتند به خاطر شیمایی بودن از دنیار رفته و چون درصد شیماییش زیر هفتاد بوده شهید محسوب نمی شود.

 

و کاش کسی شهید را دوباره برای ما معنا می کرد.

گمنام بود و گمنام پر کشید.

ـــــــــــــــــــــــــــــ

تدارکاتچی: کوچه های باران