بازم شهید آوردن..

آی قصه قصه قصه ، داد میزنه یه عاشق
میگه شهید آوردند ، بازم گل شقایق
شهیدایی که بودند همه جوون بی باک
بر گشتن ، ولی اینبار همه بدون پلاک
پلا ک هاشون جا مونده ، گم کردند خیلی آسون
بعضیاشون تو اروند بعضیا هم تو مجنون
پلاکایی که شاید همه باشن بازیچه
بعضیاشون هنوزم مخفی اند تو شلمچه
نگاه کنید رو تابوت چقدر قشنگ نوشتن
انگاری رو هر کدوم فقط یه اسم نوشتن
بزار برم ببینم ، رو تابوتا رو آرام
آخ بمیرم الهی...بازم شهید گمنام
اون مادر رو نگاه کن ، اومده با دخترش
یه عکسی تو دستشه میزاره روی سرش
دستای بی جونشو آروم بالا میاره
تو چله ی تابستون.... ببین بارون میباره!!!
خدا گریه ش و از نو دوباره آغاز کرد
چون دختر شهیدی در تابوت و باز کرد
دخترک از هوش رفت ، تو لحظه ی جنون بود
چون توی تابوت فقط ، یه تیکه استخون بود
استخونای شما آی شهدای گمنام
ما رو به عرش میبره بدون حرف و کلام
درسته سعی میکنن راه و به ما ببندن
همونایی که دارن به گریمون میخندن
بزار به ما بخندن تا ابد مست و راحت
بزار آروم بگیرن با خنده به شهادت
ولی بدون ای بشر به بد چیزی خندیدی
مگه تو اشکای اون مادر و ندیدی؟
یقه تو سفت میگیره مادر اون شهیدی
که تو به استخون جگرگوشش خندیدی
بازم دعایی داریم همون درد جدایی
العجل یابن الحسن ، منتظریم بیایی
ــــــــــــــــــــــــــــــ
ترکش پست:
گرامی میداریم یاد و خاطره شهدای عرفه شهید حاج احمد کاظمی و..
وبلاگ کانون حفظ آثار و نشر ارزشهای دفاع مقدس ناحیه بسیج دانشجویی استان سیستان و بلوچستان