در بندرعباس چند هزار نیرو را سازمان‌دهی کردیم برای عملیات. توقع داشتیم وقتی می‌رویم پیش حاج علی، کلی ازمان تشکر کند؛ به همین امید هم رفتیم پیشش. وقتی رسیدیم،‌ یکی از بچّه‌ها داشت غذا تقسیم می‌کرد؛ نان و خرما.
جلوی من که رسید، گفتم: نمی‌خورم. ما از بندرعباس این همه وسیله براتون می‌فرستیم، حداقل‌ یک کنسرو ماهی به من بدید. من کار کردم، خسته‌ام...
حاج علی برآشفت و گفت: تو‌ یکی باید نون و خرما بخوری تا بچّه‌ها فکر نکنن بهزادی برای نیروهای خودش استثناء قائل می‌شه. از حالا، تا روزی که توی جبهه باشی، بدترین غذا رو به‌ت می‌دم؛ همون غذایی که خودم می‌خورم.

ـــــــــــــــــــــــ

شهید علی بهزادی- فرمانده بهداری لشکر 41 ثارالله