وقتی فهمید‌یکی از آشناها مقداری شیر آورده و به پدرش داده، خیلی ناراحت شد.
می‌گفت: برای چی قبول کردید؟
: خوب‌یک مقدار شیر آورده؛ کار بدی که نکرده؛ تو هم بخور.
: منظورم شیر ‌یا هر چیز دیگه‌ای نیست. منظورم اینه که چون پسر این بنده‌ی خدا توی گردانی که من مسئولشم، سربازه، شما نمی‌بایست ازش هديه قبول می‌کردید.

ــــــــــــــــــــــــ

شهید حسین نادری- فرمانده 18 ساله گردان 416 لشکر 41 ثارالله