برپایی عدالت
ده - پانزده نفر از بچّهها دور هم جمع شدند و راه افتادند به طرف بازار تا علیه رژیم شاه شعار بدهند. توی بازار، یکی از بچّهها به بساط یک دستفروش خورد و وسایلش ریخت روی زمین.
همه بی توجه به این مسئله داشتند از کنار دستفروش میگذشتند که علی اکبر فریاد زد: برادر... این چهکاری بود که شما کردید؟ شما اصلاً میدونید ما برای چی تظاهرات میکنیم؟ برای این که عدالت برپا بشه... برای این که به کسی ظلم نشه، ما برای دنیا و آخرت همین مردم مستضعف داریم کار میکنیم و نباید کوچکترین آزاری به کسی برسونیم. هر کس از این کارها بکنه بدونه که از ما نیست.
همه بی توجه به این مسئله داشتند از کنار دستفروش میگذشتند که علی اکبر فریاد زد: برادر... این چهکاری بود که شما کردید؟ شما اصلاً میدونید ما برای چی تظاهرات میکنیم؟ برای این که عدالت برپا بشه... برای این که به کسی ظلم نشه، ما برای دنیا و آخرت همین مردم مستضعف داریم کار میکنیم و نباید کوچکترین آزاری به کسی برسونیم. هر کس از این کارها بکنه بدونه که از ما نیست.
ــــــــــــــــــــ
شهید علیاکبر محمّدحسینی- فرمانده گردان
+ نوشته شده در یکشنبه ۱۳۹۰/۰۹/۰۶ ساعت 8:35 توسط کانون حفظ آثار و نشر ارزشهای دفاع مقدس
|
وبلاگ کانون حفظ آثار و نشر ارزشهای دفاع مقدس ناحیه بسیج دانشجویی استان سیستان و بلوچستان