ده - پانزده نفر از بچّه‌ها دور هم جمع شدند و راه افتادند به طرف بازار تا علیه رژیم شاه شعار بدهند. توی بازار، ‌یکی از بچّه‌ها به بساط ‌یک دست‌فروش خورد و وسایلش ریخت روی زمین.
همه بی توجه به این مسئله داشتند از کنار دست‌فروش می‌گذشتند که علی اکبر فریاد زد: برادر... این چه‌کاری بود که شما کردید؟ شما اصلاً می‌دونید ما برای چی تظاهرات می‌کنیم؟ برای این که عدالت برپا بشه... برای این که به کسی ظلم نشه، ما برای دنیا و آخرت همین مردم مستضعف داریم کار می‌کنیم و نباید کوچک‌ترین آزاری به کسی برسونیم. هر کس از این کارها بکنه بدونه که از ما نیست.

ــــــــــــــــــــ

شهید علی‌اکبر محمّد‌حسینی- فرمانده گردان