در هر 2 طبقه خانه، کتابخانه داشتيم و او کتابهاي شهيد مطهري، بهشتي و احاديث را مي خواند و در دفتر مخصوصي مي نوشت.
سال 64-65 در گرماي ظهر از گردان تخريب تا ضلع غربي زمين صبحگاه دوکوهه (2 کيلومتر) پياده به مجتمع رزمندگان مي رفت تا در کلاس هاي درس شرکت کند.
وقتي هم از جبهه مي آمد به خواهرانش مي گفت:" سربازهاي واقعي امام زمان (عج) باشيد. شما درستان را بخوانيد و جور ديگر خدمت کنيد که آينده کشور به شما بستگي دارد".
بعد از جنگ هم در مجتمع شهيد همت درسش را ادامه داد.
به خواهرش مي گفت: از معلمتان جزوه هاي درسي را بگير و قسمتهاي مهم را مشخص کن تا وقتم تلف نشود.
درس مي خواند و مي خواست که از او بپرسند.
هر سه ماه يک پايه تحصيلي را تمام مي کرد، 2 ماه مانده بود ديپلمش را بگيرد به شهادت رسيد.

ـــــــــــــــــــــــــــــــ

خاطراتی از شهید تفحص شهید سید علی موسوی