بعد از عمليات بيت المقدس 2 براي پاکسازي ميادين مين رفتيم.
سيد علي مسئول تيم بود. موقعيت را جهت پاکسازي برايمان تشريح و هر کس شروع به کار کرد.
حين کار متوجه انفجاري در اول ميدان شديم، ديديم سيد علي و يکي دو تا از بچه ها مورد اصابت ترکش قرار گرفتند.
چاشني مين انگشت شصت سيد علي را قطع و خون به صورتش پاشيده بود. طوري که فکر کرديم چشمش آسيب ديده.
انگشتش را با دست ديگرش گرفته بود و در حالي که براي انتقال به بيمارستان به سمت خودرو مي رفت، گفت: بچه ها را صدا بزنيد تا کسي آسيب نديده از اينجا بيرون برويم.
سيد علي را به بيمارستان صحرايي نزديک حلبچه منتقل کردند و ما به مقر برگشتيم.
توي جبهه معروف بود که سيد علي آسيب ناپذير است و در طول جنگ او با همين مجروحيت به خيل جانبازان پيوست.

ـــــــــــــــــــــــــــــــ

خاطراتی از شهید تفحص شهید سید علی موسوی