به دنبال گمشده اش

هيئت هاي مختلفي مي رفت، گاهي من و خواهرانش را هم به مهديه تهران مي برد.
در هر شرايطي، زير باران و کنار خيابان مي نشستيم و دعاي کميل را گوش مي کرديم.
بعضي شبها دير به خانه مي آمد و تا دير وقت منتظرش بودم.
هر از چند گاهي کنار در حياط مي آمدم و مي رفتم، وقتي مي آمد و مرا در کنار در مي ديد معذرت مي خواست و مي گفت: مامان چرا اينجا ايستادي؟
مي گفتم: آخه تو چقدر هيئت مي روي؟! مي ترسيدم حالا که در جبهه شهيد نشده در اين رفت و آمدها با تصادف از دنيا برود .چون در محل چنين اتفاقي افتاده بود.
برادرش مي گفت: ديگران را به خاطر هيئت رفتن مذمت مي کردند ولي گويا سيد علي گمشده اش را در هيئت ها پيدا مي کرد.
ـــــــــــــــــــــــــــــــ
خاطراتی از شهید تفحص شهید سید علی موسوی
+ نوشته شده در سه شنبه ۱۳۹۰/۱۰/۲۰ ساعت 9:10 توسط کانون حفظ آثار و نشر ارزشهای دفاع مقدس
|
وبلاگ کانون حفظ آثار و نشر ارزشهای دفاع مقدس ناحیه بسیج دانشجویی استان سیستان و بلوچستان