شبي پاي تلوزيون نشسته بودم و برنامه روايت فتح را مي ديدم.
زمستان سال66 رزمندگان تخريب لباس هاي کردي به تن داشتند و اسلحه بر دوش براي شناسايي ارتفاعات منطقه ماووت عراق را در سرما و برف، نزيک به دو هفته با پاي پياده مي پيمودند.
دشمن پل ارتباطي بين ايران و عراق را زده بود و آذوقه به آنها نمي رسيد.
تنها با ميوه درختان بلوط و نان خشک سرپا بودند.
رزمنده اي مي گفت:" پس از پنج روز پياده روي متوجه شديم يکي از بچه ها کف کتوني اش از بين رفته و با پاي برهنه روي خارها و سنگها راه مي رفته، به او گفتيم: چرا چيزي نگفتي؟
گفت: عيبي نداره پابرهنه باشم".

 او سيد علي موسوي بود.

ـــــــــــــــــــــــــــــــ

خاطراتی از شهید تفحص شهید سید علی موسوی