ما هر چه داريم از...
بعد از انجام مراسم عقد در منزل پدرم، هنگام غروب همه منتظر بوديم تا سيد علي به اتفاق خانواده و فاميل براي برگزاري جشن مرا به منزل خودشان ببرند، اما هر چه گذشت خبري نشد.
بعد از مدتي آمدند همه پرسيدند چرا دير آمديد؟
گفتند: آقا سيد، نماز جماعت رفته بود . مراسم که تمام شد براي حضور در ايست بازرسي بسيج به مسجد رفت و در پاسخ به سوال دوستانش که چرا امشب آمده اي؟
گفت: ما يه جشني گرفتيم، رفقا آمدند، شام خوردند، صحبتي کرديم و تمام شد .من چرا بايد در خانه بنشينم و شما بياييد به جاي من؟ مسئول شب منم. اول بايد وظيفه ام را انجام دهم بعد به خانه بروم".
دوستانش او را برگرداندند.
روز پاتختي به نماز جمعه رفت، گله کردم.
گفت:" ما هر چه داريم از نماز و انقلابه، در هر شرايطي وظيفه مان حفظ آرمانهاي انقلاب است."
بعد از مدتي آمدند همه پرسيدند چرا دير آمديد؟
گفتند: آقا سيد، نماز جماعت رفته بود . مراسم که تمام شد براي حضور در ايست بازرسي بسيج به مسجد رفت و در پاسخ به سوال دوستانش که چرا امشب آمده اي؟
گفت: ما يه جشني گرفتيم، رفقا آمدند، شام خوردند، صحبتي کرديم و تمام شد .من چرا بايد در خانه بنشينم و شما بياييد به جاي من؟ مسئول شب منم. اول بايد وظيفه ام را انجام دهم بعد به خانه بروم".
دوستانش او را برگرداندند.
روز پاتختي به نماز جمعه رفت، گله کردم.
گفت:" ما هر چه داريم از نماز و انقلابه، در هر شرايطي وظيفه مان حفظ آرمانهاي انقلاب است."
ـــــــــــــــــــــــــــــــ
خاطراتی از شهید تفحص شهید سید علی موسوی
+ نوشته شده در چهارشنبه ۱۳۹۰/۱۰/۲۱ ساعت 9:22 توسط کانون حفظ آثار و نشر ارزشهای دفاع مقدس
|
وبلاگ کانون حفظ آثار و نشر ارزشهای دفاع مقدس ناحیه بسیج دانشجویی استان سیستان و بلوچستان