سومين کارت

چند روزي به مرخصي آمده بود که ديدم حاضر شد برود بيرون.
گفتم: کجا؟
گفت: مي خواهم بروم گواهينامه رانندگي بگيرم.
صبح رفت و ظهر وقتي برگشت گفت موفق شدم.
اگر يک لقمه نان بدهي بخورم، ميروم تصديق موتور را هم بگيرم.
بعد از ظهر آن را هم گرفت!
گفتم ان شاء الله کارت پايان خدمتت را هم که بگيري، مي شود سه تا.
بعد مي رويم کارت عروسي ات را سفارش مي دهيم. و سومين کارت او برات شهادتش شد.
ــــــــــــــــــــــــــــــــ
خاطراتی از شهید تفحص شهید علیرضا حیدری
+ نوشته شده در پنجشنبه ۱۳۹۰/۱۰/۲۹ ساعت 10:58 توسط کانون حفظ آثار و نشر ارزشهای دفاع مقدس
|
وبلاگ کانون حفظ آثار و نشر ارزشهای دفاع مقدس ناحیه بسیج دانشجویی استان سیستان و بلوچستان