بعد از رفتن عليرضا خواهر کوچکش زياد بي تابي و گريه مي کرد.
صبر کردم تا عليرضا تلفن کرد.
به او گفتم با خواهرش حرف بزند. صداي محبت آميز ش از پشت گوشي قلب کوچک زهرا را آرام کرد و ديگر گريه نکرد.
اين علاقه دو طرفه بود. بعد از شهادتش وقتي ساک او را تحويل گرفتيم يک جفت جوراب لبه توردار کنار وسايلش پيدا کرديم که براي زهرا سوغات گرفته بود.

ــــــــــــــــــــــــــــــــ

خاطراتی از شهید تفحص شهید علیرضا حیدری