شمارش معکوس تا لیله القدر... وای بر من که هنوز غافلم... خدا، شهدا دریابیدم
یکی از بچه مذهبی های عزیز تو یکی از شبکه های اجتماعی این روایت گری رو حسن ختامی کرده بود برای حضورش تو اینترنت تا بعد شب های قدر...
نمی دونم چرا احساس کردم منم شرایطم مشابه...
نوشته بود:
بیش از نیمی از ماه رمضون گذشت ، هیچ بهره ای که نبردم هیچ، هر روز از خدا دورتر و دورتر شدم...
خداجون اگر دست منو رها کنی کسی نیست دستم رو بگیره...
اگر منو نخوای... نخواستنا و خواستنای بقیه به هیچ دردی نمیخوره...
خدایا دلم از خودم به تنگ اومده..
خوندن این متن رو به صورت همزمان با شنیدن صوتش توصیه می کنم. سوزی که صداش داره متنش نداره و تمرکزی که متنش میاره صوتش نمیاره...
التماس دعا
http://uplod.ir/210f7ki1c2q2/darde_del_ba_shohada.mp3.html
من نفهمیده بودم
اینو حالا فهمیدم که شهید نظامی، میره تلفن بزنه تو ایران، چشمش به یه نامحرم می افته ، 3 روز گریه می کنه ، میگه خدا نفهمیدم ناموس مردمو دیدم!
بگو خدا اومدم این چشمو پاک کنم، این گوشی که لذت از غیبت می برد پاکش کنم، بگو خدا ، تو قرآن رو برا من فرستادی، حالا فهمیدم که بچه ها صبح به صبح و شب به شب ، کتاب تو رو باز می کردن، خدا می بردشون جلو!!
بگو من سالهاییه این کتاب کنار طاقچه مونه نمیشناسمش!!
بگو من نمی دونستم شهید ابطحی وقتی رفت ازدواج کنه، گفت همسر من اهل پاکی و نمازه می خوامش! بگو من فکر کردم همسر باید خیلی چیزا داشته باشه، بعد فهمیدم که نه! این دنیا باید یه چیز فقط داشته باشه ، اونم خداست!!
بگو اینا رو اینجا فهمیدم.
بگو شهید صادق جوادی تو که اینجا بال بال می زدی و هیشکی نمی تونست کمکت کنه، تو اونجا با خدای خودت کیف می کردی!
یه کاری کن من از نمازم لذت ببرم
یه کاری کن وقتی افتادم رو خاک، صورتمو رو مهر گذاشتم دیگه از همه چی یادم بره...
بگو شهید صادق جوادی من همه چیزا رو فهمیدم ، اسم فوتبالیستا رو هم بلد شدم، اما نفهمیدم شهید چمران کیه!!
بگو اومدم اینجا یادم بدی...
ای کاش شهید مهدی فرومندی بود، ای کاش شهید مهدی فرومندی بود
اسم شهید فرومندی رو بردم، ای خدا تو می دونی این عزیز کی بود، تو میدونی چه ارتباطی با تو داشت، تو میدونی چه جور نیمه شب وامیستاد متواضعانه، {......} ، اشکاش با چفیه جواب نمیداد خشک کنه!!
تو میدونی اونی که شب خودشو مسلح می کرد، روز چجوری پشت خاکریز می رفت.
یه جایی گیر کرده بودن بچه ها، من خودم شاهد بودم، فرمانده گردان، اسم نبرم، فرمانده ی گردان بود، میگفت آقا این آتیش خاموش نمیشه، این کالیبرو گذاشتن داره می زنه، نمیشه بریم جلو...
شهید فرومندی می گفت بابا چرا نمیرید؟ بچه ها از دو طرف قیچی میشن...
گفت نمیشه بریم جلو، دیگه صدای گوشی قطع شد
یه وقت دیدن با موتور شهید فرومندی اومد، با موتور اومد آر پی جی رو گرفت ، رفت اونطرف خاکریز، یدونه زد وسط خط، بدون اینکه کسی رو نگاه کنه، کسی رو ملامت کنه، سوار موتور شد برگشت رفت توی سنگر کنترل عملیات...
کجا این قدرتو پیدا میکنه، اینو دوستان جببه می فهمن، من حالیم نمیشه، بگید براتون بگن وقتی کالیبر لب کانال داره می زنه، این گلوله های قرمز اینور و اونور می خوره، دو نفر بلند میشن می افتن زمین، کی می خواد از این وسط بلند شه رد شه؟ مرد می خواد، مردی که می دونه اون طرف گلوله ، خداست ... اون طرف گلوله ، خداست ....
امروز گلوله ها چیز دیگه ایه، از گلوله های زمان جنگ خطرناک تره! جاییه که مسند آدم به هم می خوره، جاییه که اعتبار آدم به هم می خوره، اگه لباس ساده پوشیدی میگن اُمُّله...
این گلوله قرمزه ، باید ردش کنی...!
اگه قرآنتو بلند بخونی می گن امله
خیلیا اینجوری مسخره می کنن، آقا دانشجوئه، اینم دانشجوئه؟؟ دانشجو میشه ظاهرش اینجوری باشه؟ میشه این کارارو بکنه؟ اینا گلوله های قرمز امروزه
گلوله هایی که قرمزیش دیده نمیشه!
مرد می خواد از تو این گلوله ها رد بشه! مرد میشه خودش خودشو فدا کنه، مرد می خواد خودشو نبینه...
خداااا....
کی من می خوام آدم بشم؟؟؟
خاک بر سر من خاک بر سر من که شهید خاکشور رو دیدم و آدم نشدم، خاک بر سر من ، از این جوونا چه توقعیه؟
من سجده های طولانی شهید {....} رو دیدم، دیدم خدااااا
من دیدم که توی سرما، توی برفی که نمی شد وایسی ، یکی از بچه ها نماز شب می خوند!! جایی که من بیرون ماشین می لرزیدم، اون نماز شب با آرامش می خوند.
اینا چجوری بدست میاد؟ شهدا ما بلد نیستیم اومدیم بگیریم از شما!! ، اومدیم، کمک کنین.
اینقدر حیوون باید تو این دنیا زندگی کنه؟ می خورن و می پوشن و کیف میکنن و سفر میرن و انگار نه انگار آدمیتی دارن!!
شهدا من نمی خوام از اینا باشم
من نمی خوام به آخور بسته بشم
من می خوام با تو صفا کنم
من می خوام سلمان و ابوذر بشم
پام تو گل گیر کرده...
ای خداااا
منو تا شلمچه آوردی ، دست خالی برم نگردون، خداااا
کار من دوشب دیگه معلوم می شه، کار من دو هفته دیگه معلوم میشه ، کار من دم عید معلوم میشه، که بچه های یتیم لباس ندارن، من کی کارم معلوم میشه؟
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
وقتی صفحه اینترنت جلو من باز میشه، اونجا به تو نیاز دارم خداااا...
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
خدای مهربونم
تو منو اینجا آوردی، مطمئنم دوستم داشتی آوردی، نه به خاطر کار من، به خاطری که مخلوقتو دوست داری، حداقلش اینه، منو که اینجا آوردی، مطمئنم، مطمئنم هنوز به حدی نرسیدم که منو بیرونم کنی...
آخه بعضی گنه کارا یه جایی می رسن که خدا می گه آی ملائکه ی من حائل بشید، دیگه نمی خوام صداشو بشنوم....
چه خاکی تو سرم کنم اگه اونجا برسم؟ کی به دادم برسه؟ اگه تو روتو برگردونی کی می تونه به من نگاه کنه؟
دعای عرفه امام حسین چی میگه؟ میگه خدا ، اونی که تو رو پیدا کرد ، چی گم کرد؟ اونی که تو رو گم کرد، چی پیدا کرد؟
خدا اومدم تو رو پیدا کنم...
اومدم آغوشتو باز کنی ، منو تو بغل بگیری، من مخلوق تو ام من مخلوق تو ام ، منو رها نکن، منو رها نکن...
هرچی مقایسه می کنم، خودمو با بچه های زمان جنگ، تف و لعنت خدا به من، منو با بچه ها-شهدا مقایسه نکنین، منو با رزمنده های زمان جنگ مقایسه نکنین، من کنار شهید نژاد رحیم بودم، تا صبح می گفت اللهم ارزقنی توفیق الشهادة
دو شب قبل کربلای 4 ، تو همین نهر خین، شهید یوسفی نشست تو قایق داشت می رفت ، دستشو بلند کرد، با خنده گفت: بچه ها من رفتم که برم، هرکی با امام حسین کار داره بگه...
با این اطمینان تو این دنیا زندگی کردن و رفتن
ای خدا، ای خدا عمرم تموم شد، ریشم سفید شد، کمکم کن تو رو بشناسم، معرفت به تو پیدا کنم
ای خدای کریم!
ولت نمی کنم، مگه تو منو ول کنی... رهات نمی کنم، اونقدر خدا خدا میگم، گوشه کنار این زمین تا من رو سیاه کمترین را بپذیری......
وبلاگ کانون حفظ آثار و نشر ارزشهای دفاع مقدس ناحیه بسیج دانشجویی استان سیستان و بلوچستان