پيرمردي گوشي را برداشت و بعد از يكي، دو سرفه گفت:«بهشت زهرا بفرماييد».

بله، شماره اشتباه افتاده بود راستش من قصد اذيت كردن نداشتم اما نمي دانم چي شد كه به يك دفعه ياد خوشمزگي بچه هاي جبهه افتادم و با خود گفتم بگذار يك خرده سر به سر پيرمرد بگذارم.

اين گفتم:«شهيدان زنده اند؟»

با تعجب پرسيد:«يعني چه؟ معلومه كه شهيدان زنده اند، بر منكرش لعنت».

گفتم:«پس لطفاً وصل كنيد قطعه بيست و سه».