دارالذکر
تنها هم که بود برای خودش روضه می خواند.همه کارهایش را همین طوری پیش می برد.
گاهی، مکانی که برای گروه تفحص سیره شهدا اجاره کرده بود کوچک بود؛ اما همان جا با همکاری دوستان، گوشه ای را انتخاب می کرد و درو دیوارش را گونی می چسباند.می گفت: گونی بوی سنگر میده.
روی پارچه های گونی را پر می کرد از چفیه و سربند و عکس و پوستر شهدا.
اسمش را هم گذاشته بود "دارالذکر".
تا از راه می رسید می رفت آنجا و نماز می خواند.از مهمان هایی هم که می آمدند می خواست دو رکعت نماز آنجا بخوانند.
می گفت:نمیشه آدم از سیره شهدا بگه و خودش اون طور نباشه...
توسل، کمیل، زیارت عاشورا و... هم چاشنی کارش بود. می گفت: بچه ها اگه حاجتی دارین برید دارالذکر از شهدا بگیرین.
هر جا را می خواست برای گروه اجاره کند، اول نگاه می کرد که گوشه خلوتی دارد یا نه!
________________
خاطره ای از علمدار روایتگری شهید عبدالله ضابط
+ نوشته شده در سه شنبه ۱۳۹۱/۰۷/۱۸ ساعت 8:22 توسط کانون حفظ آثار و نشر ارزشهای دفاع مقدس
|
وبلاگ کانون حفظ آثار و نشر ارزشهای دفاع مقدس ناحیه بسیج دانشجویی استان سیستان و بلوچستان