شيميايي شده
يك دفعه مي ديدي يكي شد مجروح و افتاد روي زمين به حالت از خود بي خودي و با همان دوز و كلك هايي كه بلد بود، ما هم مي شديم نزديكانش. بعد مي رفتيم زير دو خمش را مي گرفتيم و مي برديمش بهداري.
با ترس و دلهره اي كه سعي مي كرديم از خودمان بروز بدهيم، اول دكتر دستپاچه مي شد اما طبيعتاً، بعد از ماينه معلوم مي شد كه نه هيچ چيزش نيست. منتها چون او خودش را بي حال نشان مي داد، دكتر رو به ما مي كرد كه :«چه اش شده؟» ما به هم نگاه مي كريدم و مي گفتيم:«ا.. احتمالاً شيميايي شده» و اگر او با تعجب ناشي از نديدن علايم شيميايي مي پرسيد:«شيميايي؟» فوري حرف را بر مي گردانديم كه:«نه نه، راديو اكتيويته» و اگر او دوباره از حرف ما تعجب مي كرد، مي گفتيم:«احتمالاً گال دارد. بله گال دارد. اصلاً او گاليور است»
كه مي گفت:«اين مزخرف ها چيه كه مي گيد؟» اين جا بود كه مجروح خود به خود به هوش مي آمد و هر سه، پا مي گذاشتيم به فرار.
وبلاگ کانون حفظ آثار و نشر ارزشهای دفاع مقدس ناحیه بسیج دانشجویی استان سیستان و بلوچستان