كسي كه قبل از ما مسئول محور بود، كُدهاي معروف گردان ها و گروهان ها و ادوات را از اسامي زنانه انتخاب كرده بود، براي رَد گم كردن، كه دشمن تصور نكند سپاه در خط است.

شبي آتش سنگين شده بود، مسئول محور از من خواست ادوات و توپ خانه را گوش كنم.

معرف اداوت شهلا بود و معرف توپخانه پروين.

هر چه سعي كردم، آن طرف صداي ما را نگرفتند. تداركات كه معرفش اصغر بود آمد روي خط و ما را گرفت.

مسئول محور بدون اين كه به مفهوم جمله توجه كند حسب عادت و عرف گفت:«اصغر اصغر، اگر صداي ما را مي شنوي دست شهلا و پروين را بگير بگذار در دست ما» و بعد از گفتن اين جمله به خودش آمد و از فرط خنده ولو شد روي زمين كه اين چه حرفي بود زدم!

دستور داد كه همان لحظه معرف ها را عوض كنيم.