خواب شهادت + مزار شهیدان احمدی روشن و علیمحمدی/چیذر تهران

مصطفی خواب های خوب زیادی دیده بود. یه صبح بلند شد، دیدم چهره اش برافروخته است. گفتم: چی شده؟
نمیگفت. اصرار کردم، گفت: «خواب دیدم امام زمان گفت من از شما راضی ام.»
یه بار دیگه میگفت: «دیدم آیت الله خامنه ای بالای تپه ی سبزی ایستاده و با اون دست جانبازیش روی سرم دست میکشه.»
گه گاه به خاطر خستگی، نماز صبحش قضا میشد. بهش گفتم: اگر تو بخواهی شهید بشی، نماز صبح هات نمیگذاره.
بعد از مدتی گفت: «من خواب دیدم در صحرای کربلا، پشت امام حسین علیه السلام نماز صبح میخونم.»
دوستاش تعریف میکردن زمانی که دانشجو بود، به اون ها گفته بود: «من خواب در خونهی فاطمه سلام الله علیها رو خیلی میبینم. » یه بار تعریف کرد: «خواب دیدم پیامبر قبری رو به من نشون میده و میگه؛ جایگاه تو این جاست.»
از کتاب "من، مادر مصطفی"
+ نوشته شده در چهارشنبه ۱۳۹۱/۰۷/۱۲ ساعت 16:37 توسط کیخا
|
وبلاگ کانون حفظ آثار و نشر ارزشهای دفاع مقدس ناحیه بسیج دانشجویی استان سیستان و بلوچستان