آن اوایل،منزلی را برای فعالیت های گروه اجاره کرده بودند که متعلق به مسجد معصومیه بود و تولیت آن را پدر شهید مهدی زین الدین برعهده داشت.
به رغم صرفه جویی در هزینه ها، کمبود بودجه فشار زیادی را به گروه وارد کرده بود.

هر چه این در و آن در زدند، پول اجاره آن سه چهار ماه جور نشد.یک روز مانده بود به سر ماه.

دلش گرفت.رفت به دارالذکر و توسل گرفت.

فردا صبح خبر دادند حاج آقا زین الدین تشریف آورده اند.

هر کس خودش را به کاری مشغول می کرد! حاجی دستش خالی بود و روی چشم در چشم شدن با ایشان را نداشت؛ اما طبق اخلاق همیشگی اش رفت به استقبال.

حاج آقا زین الدین او را در آغوش کشید و بوسید.اجاره نمی خواست که هیچ،دویست هزار تومانی را هم آورده بود برای کمک.
گویا آقا مهدی! دیشب کار خودش را کرده بود.

________________

خاطره ای از علمدار روایتگری شهید عبدالله ضابط