موقع اذان شده بود.از جا بلند شدم و شروع کردم به اذان گفتن.

با روی گشاده به طرفم آمد.
مرا در آغوش کشید و هدیه ای به من داد.

با لحنی حسرت آلود گفت:کاش همه مبلغان در هر مکانی که هستند موقع نماز، اذان بگند تا دل های مومنین به سوی خدا متوجه شده و شعائر دینی احیا بشه.

__________

خاطره ای از علمدار روایتگری شهید عبدالله ضابط