خیلی از رسم های غلط را می شکست.

رفته بود بالای سن و برنامه اش را اجرا می کرد. موقع اهدای جوایز به دانشجوها باید چند نفر از بزرگان حاضر در جلسه را دعوت می کرد.

اول گفت: فرزند شهید اگر هست،بالا برود.بعد نگهبان را که صبح ها با ماشین حاجی را به نماز می رساند!بنده های خدا یکه خورده بودند!بالا که رفتند،حالا از معاونت دانشگاه هم دعوت کرد...

__________

خاطره ای از علمدار روایتگری شهید عبدالله ضابط