حتی اگر اعداممان بکنند، باید مقاومت کنیم!
نگاهش به نیروهای فنی افتاد که سخت درگیر بودند؛سر و صورتشان غرق خاک بود،راکتها را نصب می کردند،به تانکرها سوخت می زدند و به هلیکوپتری که روی زمین بود،برای برخاستن علامت می دادند.
کشوری که به استقبالش آمده بود،در آغوشش کشید.
بوی خیانت را حس نمی کنی دوست عزیز؟ اتفاقاتی که افتاده اند،خیلی شک برانگیزند.
-درست حدس زدی.هر عقل سلیمی می گوید آماده باش پایگاه قابل قبول است،اما این که بگویند مهمات را تخلیه کنید و بعد هم از بین ببرید،آن هم در حالی که این جا هنوز یک گلوله توپ نیفتاده،کمال بی عقلی است.
-خودت که شاهد بودی،همین چند دقیقه پیش دستور رسید زاغه مهمات را با راکت از بین ببریم.
-دستور بی دستور،حتی اگر اعداممان هم بکنند،باید مقاومت کنیم.
روز بعد،بعد از این که علی اکبر شیرودی گشتی تجسسی زد و مشاهده کرد ارتش عراق به علت نرسیدن نیروهای کمکی برای بچه ها،تانک های به جا مانده را تصرف کرده است،دندان برهم فشرد.
-کاش نیروهای پیاده آمده بودند.آن وقت صدها تانک به غنیمت می گرفتیم.هر چند که از ماست که بر ماست. وقتی رئیس جمهور مملکت خائن باشد،پیداست که باید از یک سوراخ چند بار گزیده شویم.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
خاطره ای از شهید محمدعلی شیرودی/ چلچراغ،ص65-66
وبلاگ کانون حفظ آثار و نشر ارزشهای دفاع مقدس ناحیه بسیج دانشجویی استان سیستان و بلوچستان