عصبانی و نگران سراغم آمد.

گفت:"قاسم باید همین حالا بروی ده بالا!"
-چی شده محمد؟اتفاقی افتاده؟
-توده ایها از جیب خودشان خرج کرده اند تا امشب در ده بالا برای مردم حرف بزنند،می خواهند تبلیغ توده را کنند.به هر قیمتی شده می روی و نمی گذاری کاری از پیش ببرند.قاسم جرات حرف زدن را به آنها نمی دهی.هر حرکتشان را خنثی می کنی...حواست باشد قاسم...مبادا حزب توده کاری کند.
آن شب با اطلاع نها با مردم صحبت کردیم.

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

خاطره ای از شهید محمد نصرتی/ آخرین معادله،ص60-61