در آبادان بودیم و دشمن ما را محاصره کرده بودیم.

وقتی حصر آبادان شکسته شد از این شهر خارج شدیم، به دیدن جواد رفتم.
از اوضاع جبهه پرسید و گفت:"چه خبر؟ اوضاع را چطور دیدی؟"
گفتم:" خوب است.رئیس جمهور قصد دارد که به جبهه سر بزند".
سرش رابا تاسف تکان داد و گفت:"کی این حرفها را زده؟ببین داداش جان،به این حرفهای هیچ و پوچ گوش نده! بنی صدر نه مرد جبهه است،نه کسی که به شما سر بزند. نه مرد انقلاب است و نه کسی که به امام وفادار باشد.اما چون امام درباره او حرفی نزده،ما هم باید سکوت کنیم و منتظر فرمان امام باشیم".
وقتی بنی صدر با لباس زنانه از ایران فرار کرد،تازه فهمیدم که جواد،چقدر نسبت به اوضاع کشور آگاهی داشت.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

خاطره ای از شهید محمد جواد آخوندی/ بحر بی ساحل،ص37