تسکین دردها
وقتی در منزل موضع زخم جراحی شده را از نزدیک مشاهده کردم، گریه ام گرفت.
بخشی از ناحیه ی شکم به عرض 15 سانتی متر بخیه خورده بود و نسوج داخل شکم نیز زخم عمیقی برداشته و بعضا از بین رفته بود، که موجب درد و رنج شدیدی با پدر و مادرم مواجه شد،لبخند زد و طوری وانمود کرد که انگار هیچ دردی ندارد.اتاقی را برای استراحتش در نظر گرفته بودند و احساس می کردم،وقتی کسی در اتاقش نیست ،یا ناله ی یا زهرا ـ سلام الله علیها ـ و یا حسین ـ علیه السلام ـ دردش را تسکین می دهد.اما به محض ورود یکی از اعضای خانواده به سرعت ناله اش قطع می شد.
مادر شهید مردانی خاطره ی عجیبی نقل می کند که به اعتقاد خودش هیچ گاه آن را فراموش نمی کند.
ایشان می گوید:یکبار که قربانعلی مجروح شده بود و چند روزی را دور از منطقه ی جنگی و در منزل به استراحت می پرداخت،بسیار ساکت و گوشه گیر شده بود.
می دانستم که درد زیادی را تحمل می کند،اما به روی خود نمی آورد.
یک روز به من گفت: مادر جان من امروز مهمان دارم،لطفا کسی توی اتاق من نیاید.
گفتم: میهمانت ظهر این جا می ماند تا ناهار درست کنم؟
گفت:نه،نیازی نیست.فقط می خواهم اتاق خلوت باشد.
از سخنان او کمی تعجب کردم.با این که می دانستم او به خلوت و راز و نیاز با خدا بسیار علاقه دارد،اما نمی دانستم میهمان او کیست و از کجا می آید؟ کنجکاو شده بودم.
پس از دقایقی به پشت پنجره رفته و داخل اتاق را نگاه کردم.
احساس کردم فضای اتاق با همیشه فرق دارد. گویا نورانی تر و باصفاتر از همیشه شده بود.
دیدم قربان دو زانو و با احترام زیادی نشسته و با کسی حرف می زند، اما هر چه نگاه کردم کسی جز او را مشاهده نکردم. بعد دیدم که منقلب شده و به شدت گریه می کند.از این اتفاق تنها چیزی که به ذهنم خطور کرد،این بود که قربان میهمان بسیار عزیزی دارد... .
ـــــــــــــــــــــــــــ
خاطره ای از شهید قربانعلی مردانی/این گروه آسمانی34،41
وبلاگ کانون حفظ آثار و نشر ارزشهای دفاع مقدس ناحیه بسیج دانشجویی استان سیستان و بلوچستان