ولخرجی
چهارمین پست..
مادرم همیشه می گه که ولخرجی را از بابات به ارث بردی.
سال هفتاد بود. که یکی از دوستان پدرم رفته بود آلمان. بهش پانزده هزار تومن داده بود که برای ما ماشین کنترلی بیاره. دو تا بی ام و کنترلی بود.
آن موقع ها افق ماشین کنترلی یک ماشین های کوچکی بود که بهشان سیم وصل بود و باید دنبال ماشین می دویدیم.
دو روز بیشتر دوام نیاوردند. روز اول سجاد برای خودش را باز کرد تا ببنید تو دل این ماشین چی هست که از دور هم راه می ره و روز دوم هم ماشین من را باز کرد تا بتونه از روی آن دل و روده بیرون ریخته ماشین اش را درست بکنه.
مامان را کارد می زدی خونش در نمی آمد.
بابا گفت : عیبی نداره. می گم دوباره بیاره.
مامان : اسمایلی خشم و لازم نکرده.
+ نوشته شده در جمعه ۱۳۹۱/۱۰/۰۱ ساعت 20:17 توسط خادم الشهدا
|
وبلاگ کانون حفظ آثار و نشر ارزشهای دفاع مقدس ناحیه بسیج دانشجویی استان سیستان و بلوچستان