تزریقات چی
هقتمین پست..
آمپول های بابام را بیشتر داداشم می زد. یک سال از من بزرگتر بود.
گاهی که آمپول روغنی تزریق می کردیم زور مون نمی رسید که یک نفره فشار بدیم سرنگ را.دو نفره محکم سرنگ را فشار می دادیم.
یکبار نشد.مایع روغنی را باید خیلی با صبر تزریق کرد. عجله کردیم و محکم فشار دادیم سرنگ آمد تو دست ما،سوزن موند تو تن بابا.
از ترس کپ کرده بودیم.
بابا می خندید.
+ نوشته شده در یکشنبه ۱۳۹۱/۱۰/۰۳ ساعت 8:58 توسط خادم الشهدا
|
وبلاگ کانون حفظ آثار و نشر ارزشهای دفاع مقدس ناحیه بسیج دانشجویی استان سیستان و بلوچستان