عذاب وجدان
هشتمین پست..
یکبار بدجوری کتک خورده بودیم. همین طوری گریه می کردم.
بعد نمی دونم چی شد زیر لب گفتم :
اصن الهی بمیری
بعد چند وقت بابا رفت. من موندم و یک عذاب وجدان چند ساله.
خیلی طول کشید تا فهمیدم که به دعای گربه سیاه بارون نمیاد.
+ نوشته شده در چهارشنبه ۱۳۹۱/۱۰/۰۶ ساعت 8:11 توسط خادم الشهدا
|
وبلاگ کانون حفظ آثار و نشر ارزشهای دفاع مقدس ناحیه بسیج دانشجویی استان سیستان و بلوچستان