مانده ام تا روضه گوش کنم
کار اینجانب مصاحبه با عزیزان رزمنده بود.از گروهان جندالله -حزب الله مصاحبه گرفتیم.
تقریبا همه ی عزیزان را می شناختم.ساعت نه شب بود.بعد از نماز و خوردن شام در مسجد تیپ پیروز الغدیر نشسته بودیم.
مرحوم حجت الاسلام حاج سید کاظم رضوی در تیپ منبر داشتند.
در آن شب هر ساعت، تعدادی از عزیزان به منطقه ی عملیات می رفتند.تقریبا تدارکات انجام گرفته بود.منطقه ی عملیات به خاطر مسائل امنیتی، نامعلوم بود.یکی از عزیزان عضو گروهان جندالله را دیدم که با چند نفر دیگر، مشغول خواندن نماز بودند.پس از سلام نماز، از شهید کلانتری پرسیدم:
-"چرا نرفتی؟"
گفت:
-"برادرم آقا رضوی می خواهد روضه ی حضرت زهرا -سلام الله علیها- را بخواند،مانده ام تا گوش کنم.چون می دانم امشب آخرین شبی است که من در دنیا هستم".
گفتم:
-"چرا این حرف را می زنی؟"
گفت:
-"من خودم می دانم".
خدا می داند چهره ی این عزیز ، مانند آفتاب می درخشید.نماز های نافله می خواند و مانند ابر بهاری اشک می ریخت.از من حلال بودی طلبید و رفت.فردای آن روز شنیدیم که ساعت چهار بعد از نیمه شب به لقاء الله پیوسته است.
ــــــــــــــــــــــــــــــ
خاطره ای از شهید کلانتری/ مسافران ملکوتی،ص117
وبلاگ کانون حفظ آثار و نشر ارزشهای دفاع مقدس ناحیه بسیج دانشجویی استان سیستان و بلوچستان