سحرگاه روز بیست و یکم ماه مبارک رمضان شهید"محمد محبی" مشغول نماز و دعا و نیایش بود.

بعد از اتمام نماز و دعا رو به دوستانش کرد و گفت:
"دوستان! من دعا می کنم، شما هم دعا کنید که اگر خداوند مرا لایق بداند، همین امروز همانند مولایم علی -علیه السلام- شهید شوم".
ایشان تا پایان آن روز حالتی عجیب و روحانی داشتند و تمام روز را در سنگری در جبهه ی شلمچه به خواندن قرآن مشغول بودند تا این که در هنگامه ی ملکوتی اذان مغرب،با زبان روزه به آرزویش رسید و با تیر مستقیم دشمن از ناحیه ی سر مجروح شد و چند لحظه بعد سر بر دامن مولایش علی -علیه السلام- گذاشت.

ـــــــــــــــــــــــــــــــــ

خاطره ای از شهید محمد محبی/ زخمهای خورشید،ص241-215