چند تا عراقی دستمال سفید تکان می دادن که اسیر بشن.

من هم که چند تا کلمه عربی شنیده بودم،با دست اشاره کردم بیاید و داد زدم: "امشی" "امشی"(بروید)

بیچاره ها هاج و واج مونده بدون چیکار کنن باید بیان یا برن!

دستاشون رو گذاشتن رو سرشون و همون جا نشستن..