شما باید باشید، شما یاوران امامید..
اما هر چه تلاش می کردیم، گرهی توی کار پیش می آمد.مصاف شده بود با تشییع نود و پنج شهید بمباران هوایی.
چند نفر پیدا شدند و زیر تابوت رفتند و مظلومانه تشییع شد.
مجلس هفتمش هم مردم کمی شرکت کردند. هر کاری می کردیم مطرح شود، نمی شد.
دیگر داشتیم تعجب می کردیم که چرا؟
بلندگوی مسجد وصیتنامه ی ناصر را که می خواند:خداوندا! چنان کن که من گمنام...
*
پیرمرد اهل دلی بود.مقداری هم اخلاقش تند بود.
صدایش می زدند:" مش نوروز".
از کنار جایگاه شهدا رد می شدیم.
تابوت خالی دیدیم.ناصر خوابید و گفت:" اندازه است".
پیرمرد آمد و شروع به دادو بیداد کرد، که:"این چه کاریه دیگه".
"قاسمی" گفت:" مش نوروز! منو نشوره ها! این طور بداخلاقی می کنه!"
پیرمرد زد زیر گریه:"آخه من نمی خوام جوونا برن.شما باید باشید، شما یاوران امامید.باید پایدار باشید".
ـــــــــــــــــــــــــــ
خاطراتی از شهید ناصر قاسمی /کتاب گمنام مثل من
وبلاگ کانون حفظ آثار و نشر ارزشهای دفاع مقدس ناحیه بسیج دانشجویی استان سیستان و بلوچستان