وقتی که در خانواده خود از مجاهدین عراقی صحبت می کرد، اشک می ریخت و می گفت:

" شما نمی دانید که اینان مظلوم تر از ملت ایران هستند، زیرا صدام آنان را در محدودیت بسیار گذاشته است".
یکی از نیروهای ایرانی، در حضور اسماعیل با یکی از مجاهدین عراقی برخورد تندی می کند.
اسماعیل پس از مشاهده ی این صحنه به طرف او می رود و با تندی می گوید:

" امور مجاهدین به من مربوط است و من به هیچ کس اجازه نمی دهم که آنان را اذیت یا آزار کند.اینان ودیعه ی امام در دست من هستند و باید از آنان نگهدای کنم".


آنان نیز با او به عنوان یک برادر بزرگ رفتار می کردند.
اسماعیل بسیار علاقه داشت که مجاهدین تشکیل خانواده بدهند و امکاناتی را نیز برای این مهم فراهم آورد.
حتی در خواستگاری همراه با آنان می رفت و برایشان از ایرانی ها یا عراقی ها خواستگاری می کرد.
ایشان به تدارکات تیپ ابلاغ کرده بود که هر کس ازدواج کرد، به او یک حلب روغن، یک کیسه برنج، شکر و چند پتو و سایر مایحتاج ابتدایی بدهند و به معاون خود _ که از برادران پاسدار بود_ همیشه با تاکید می گفت:

" اینها مهمان ما هستند و مهمان "حبیب الله" است و باید به آنان به چشم یک مهمان نگاه کنیم و برخوردمان با این برادران منبعث از فرهنگ اسلامی باشد".
اخلاق جذاب او باعث شده بود که در تمامی صحنه ها و حتی در داخل خانواده های مجاهدین جا داشته باشد.

ـــــــــــــــــــــــــــــ

خاطره ای از شهید اسماعیل دقایقی/ نرم افزار شاهد