جیره بندی آب
آب آسایشگاه را قطع کردند.
آب را جیره بندی کردیم.
کل آبمان توی یک سطل بود. به هر نفر پنج تا قاشق می رسید. سهم آن روز را خوردیم و خوابیدیم.
بیدار بودم. خودم را زده بودم به خواب. یکی بلند شد برود آب بخورد.
به خودم گفتم:" بی خیال! شتر دیدی ندیدی.شاید طفلکی خیلی تشنه اش شده".
تا دم سطل هم رفت.
نخورد.
برگشت توی جاش خوابید.
آب را جیره بندی کردیم.
کل آبمان توی یک سطل بود. به هر نفر پنج تا قاشق می رسید. سهم آن روز را خوردیم و خوابیدیم.
بیدار بودم. خودم را زده بودم به خواب. یکی بلند شد برود آب بخورد.
به خودم گفتم:" بی خیال! شتر دیدی ندیدی.شاید طفلکی خیلی تشنه اش شده".
تا دم سطل هم رفت.
نخورد.
برگشت توی جاش خوابید.
+ نوشته شده در شنبه ۱۳۹۲/۰۱/۰۳ ساعت 11:23 توسط خادم الشهدا
|
وبلاگ کانون حفظ آثار و نشر ارزشهای دفاع مقدس ناحیه بسیج دانشجویی استان سیستان و بلوچستان