خبر آوردند حسین شهید شده.بعد معلوم شد مرجوعی خورده است!
از مادرش قول گرفته بود که اگر شهید شد گریه و زاری نکند.
حسین می گفت وقتی مرا دید شروع کرد جزع و فزع کردن.

-ننه مگر قول نداده بودی گریه نکنی؟لابد از شوق اشک می ریزی.

-نه، از اینکه اگر تو شهید می شدی من دیگر کسی را نداشتم که به جبهه بفرستم گریه می کنم!