صدای تو..
کاش می دانستیم کیستند کاش زندگی نامه اشان در دستمان بود که حتماً پر بود از نکات خواندنی و معجزات دیدنی و ایثارهای باورنکردنی اما حیف! ولی نه،کدام حیف؟! که اگر دریچه ی قلبمان را باز کنیم آنها خود سخن خواهند گفت، نیازی به نوشته و مدرک نیست اگر یک قدم به سوی آنان بیایید خودشان فرسنگ فرسنگ شما را به سمت آسمان راه خواهند برد، همه می دانیم شهدا چه می خواهند اگر بگوییم نشنیده ایم و نفهمیده ایم غفلت است.
همه شنیده ایم حکایت کوبنده تر بودن یک سیاهی را بر یک سرخی همه می دانیم که وصیت نامه ای از آنان نیست که نگفته باشد عمار باشید برای علی، همه می دانیم که آنان تنها یک خواسته دارند، عشق! آنان برای رسالتشان مزدی نمی خواهند مگر اینگه به سود ما باشد! شک نکنید! معامله ی پر منفعتی است.
وقتی از راهی که پر از خرده سنگ است می گزریم انگار گزر عمر خودمان را می بینیم که با صدای شکننده ای از زیر پاهایمان می گزرد، آری می گزرد، سخت یا آسان. هیچ ثانیه ای و لحظه ای جاودانه نیست.
با درد یا با لذت عاقبت پیری و مرگ است اما تفاوت کجاست تا کجا بین مردن ها؟! در حدیث است که افضل الموت قتل الشهادت، حدیثی با چهار کلمه که سه کلمه اش یعنی مردن! اما تنها خواستن کافی نیست زیرا هر کس همان گونه خواهد مرد که زندگی کرده است. زندگی را باید شهادت گونه بسازیم مثل شهدای گمنام پاسگاه زید.

ـــــــــــــــــــــــ
وبلاگ کانون حفظ آثار و نشر ارزشهای دفاع مقدس ناحیه بسیج دانشجویی استان سیستان و بلوچستان