شهید حمیدرضا حسابی مقدم
نام:حمیدرضا
نام خانوادگی: حسابی مقدم
نام پدر : غلامعلی
محل تولد : زابل
تاریخ تولد : 1344
محل شهادت : شلمچه
تاریخ شهادت : 4/3/1367
رشته: مهندسی امور زراعی
دانشگاه: کشاورزی زابل

چهره کریه فقر در همه جای منطقه محروم و دورافتاده سیستان خودنمایی کرد . ظلم و جور خوانین زورگو که براحتی حاصل دسترنج مردم زحمت کش و کوشای زابل را چپاول می کردند و در پناه حکومت منحوس پهلوی از هیچ تعدی و ستمی به مردم دریغ نمی ورزیدند ، به بیشترین شکل ممکن ظهور پیدا کرده بود و همه این مصائب در کنار قهر آسمان و خشکسالی بسیاری از مردم ولایی این خطه را سخت می آزرد . تنها دو سال از شروع علنی مبارزات حضرت امام (ره) در سال 1342 گذشته بود که خانواده پرجمعیت حسابی مقدم با تولد نوزادی خوش سیما غرق در شادی و سرور گردید . در ششمین شب تولد این کودک ، بزرگان و اقوام که به رسم مردم سیستان برای تبریک به خانه محقر اما باصفای خانواده حسابی مقدم آمده بودند ، بواسطه حب اهل بیت و علاقه به هشتمین اختر تابناک آسمان ولایت و امامت ، نام حمیدرضا را بر وی نهادند . در حالیکه هنوز یک بهار از عمر پربار حمیدرضا گذشته بود از نوازش دستان پرمهر پدر محروم گردید و در سوگ وی نشست .
قحطی و خشکسالی از یک سو و هجرت پدر به دیار باقی از سوی دیگر سبب گردید که خانواده حسابی مقدم بهمراه فرزند ارشد خانواده که در کسوت یک نظامی و در تربت حیدریه فعالیت می کرد ، راهی آن شهر و دیار شوند . اما چندی نگذشته بود که با انتقال پسر بزرگ به تهران ، دوباره عزم بازگشت به زابل نمودند . حمیدرضا با ورود به مدرسه استعداد خود را به اطرافیان نشان داد و حسن خلق و رفتار پسندیده و همراه با عزت نفس او موجب گردید که مربیان و معلمین شیفته وی گردند . با وجود سن و سال کم و درحالیکه زندگی سختی را تجربه می کرد از دریافت کمک نهادهای امدادی اجتناب کرده و آنها را متعلق به کسانی می دانست که وضعیت اقتصادی به مراتب دشوارتری دارند . حمیدرضا از همان ایام با قرآن مانوس شد و پس از آشنایی با فرایض و تکالیف دینی در انجام آنها بسیار کوشا بود و اهتمام ویژه ایی به این مهم می ورزید .
با اوج گیری مبارزات مردمی و فعالیت هر چه بیشتر مجاهدان و روحانیون مبارز ، حمیدرضا نیز به جمع نوجوانان و جوانان انقلابی پیوست . تا زمانیکه در زابل حضور داشت با جمعی از شاگردان آیت الله سید محمدتقی طباطبایی ، مجاهد و مبارز نستوه و نماینده حضرت امام (ره) در منطقه ، ارتباط داشت و علی رغم سن و سال کم از هیچ تلاشی در راستای مبارزه علیه رژیم پهلوی فروگذار نبود . با همراهی خواهرش که در منطقه بلوچستان بعنوان معلم مشغول انجام وظیفه بود ، این ارتباطات کمتر و محدودتر گردید ولی خوشبختانه شجره طیبه انقلاب اسلامی به باروری رسیده بود و در بهمن 1357 به ثمر نشست.
با پیروزی انقلاب و تشکیل نهادهای مردمی همچون جهاد سازندگی و بسیج ، حمیدرضا که تازه به مقطع جوانی پا گذارده بود و شکوفه محاسن در چهره زیبا و معصومش رخ گشوده بود با عضویت در بسیج و شرکت در فعالیتهای جهادی که برای آبادانی منطقه شکل می گرفت ، عشق و علاقه اش را به انقلاب بروز می داد . او به همراه تعدادی از دوستانش در برقراری امنیت منطقه و حدود مرزی نیز در غالب بسیج ، فعالیت می کرد و می کوشید جوانی انقلابی و پیرو خط امام (ره) باشد . با شروع جنگ تحمیلی و شعله کشیدن آتش جنگ حمیدرضا نیز به مانند دیگر جوانان انقلابی و مومن عزم جبهه نمود . در سال 1361 برای نخستین بار راهی مرکز آموزش تیپ ثارالله در کرمان گردید و پس از گذراندن آموزشهای لازم رهسپار مناطق عملیاتی شد . بدلیل شجاعت ، هوش و درایت بالای حمیدرضا از وی خواسته شد به واحد اطلاعات عملیات بپیوندد . این اتفاق نقطه عطفی در زندگی سراسر جهاد این جوان انقلابی بود . از این زمان دیگر او بعنوان یکی از اعضای ثابت اطلاعات عملیات تیپ ثارالله که به لشکر 41 ثارالله ارتقاء یافت ، مبدل گردید . او نقش محوری در هدایت گردان های 405 و 409 لشکر 41 ثارالله که اکثر رزمندگان آن از سیستان و بلوچستان بودند ، ایفاء می نمود . وی با کسب اطلاعات دقیق حتی از پشت خطوط دشمن در شب های عملیات اثر بسیار تعیین کننده ایی در پیروزی و یا شکست رزمندگان داشت ، بنابراین با حساسیتی خاص و شجاعتی مثال زدنی انجام وظیفه می کرد تا جاییکه سردار سپاه اسلام و قائم مقام لشگر 41 ثارالله حاج قاسم میرحسینی در وصف او فرمود : حمیدرضا حسابی مقدم تنها شخصی است که می تواند پس از حاج قاسم سلیمانی فرماندهی لشگر ثارالله را برعهده بگیرد و به نحو مطلوب انجام وظیفه کند .
حمیدرضا در عملیاتهای متعددی از جمله خیبر ، کربلای 1 ( آزاد سازی مهران ) ، والفجر 8 و کربلای 5 ایفای نقش نمود و در تمامی این عملیاتها زخمی به یادگار بر بدن برداشت . در طی یکی از عملیاتها بیش از 23 ترکش به بدن وی اصابت کرد و می بایست مدتها تحت درمان قرار می گرفت اما بدون آنکه دوران نقاهت خود را کامل سپری کند با همان روحیه سلحشوری اش عزم میادین نبرد نمود تا از غافله عشق عقب نماند . او در صفوف جهاد علمی نیز بسیار موفق بود بطوریکه با وجود تمامی مصائب و مشکلات هیچ گاه از تحصیل و کسب علم و دانش غافل نگردید و اهتمام خاصی به پیمودن مراحل و مدارج علمی ، می ورزید . وی با قبولی در رشته مهندسی کشاورزی به بسیاری از هم سن و سالان خویش ثابت نمود که انسان موفق تک بعدی نبوده و می تواند همزمان در چند جبهه فعال و کوشا ظاهر شود . حمیدرضا بدلیل شرایط خاص آن ایام حضور در جبهه را واجب دانسته و بعنوان یک تکلیف به این مهم می نگریست ، از اینرو به ندای هل من ناصر پیرجماران لبیک گفته و حضور در خط مقدم را بر همه پیز مقدم شمرد . بنابراین دانشگاه را رها کرد و به مناطق عملیاتی رفت تا در کنار همرزمانش خاک پاک کشورمان را از انفاس پلید بعثیون متجاوز پاک نماید .
عاقبت قرعه عشق و شهادت بنام حمیدرضا افتاد . این دلاور پاکباخته و شیر شرزه که حلاوت پیروزی را بواسطه کسب اطلاعات دقیق و رصد لحظه به لحظه خطوط دشمن ، در بسیاری از عملیاتها به رزمندگان لشکر همیشه پیروز 41ثارالله چشانیده بود ، کامش در چهارمین روز خردادماه سال 1367 به شهد شیرین شهادت سیراب گردید و قامت رعنایش به جامه فاخر شهادت آراسته شد . او در این روز در پی تک سنگین دشمن بعثی جانانه مبارزه کرد و سرانجام از خاک تفتیده کربلای ایران ، شلمچه ، به ملکوت اعلی پرکشید . یادش گرامی و راهش پر رهرو باد .
******************************
وصیت نامه شهید:
بسم الله الرحمن الرحيم
اشهد ان لا اله الا الله و اشهد ان محمدا رسول الله و اشهد ان علي ولي الله
بنام آنکه جانها را آفريد و از روح خويش در او دميده و انسان را اشرف مخلوقات خوانده و بر ملائکه و اجنه سجده بر اين انسان را مقرر فرموده شکر و سپاس بي حد خداوند جهانيان را که توفيق شرکت و فيض بردن از اين خوان عظيم الهي را نصيبم کرد شکر و سپاس خدايي را که عزم رفتن در دلم قرار داده و سپاس بي حد خدايي را که شهادت که بالاترين درجه انسانيت و رسيده به اکمل درجه سعادت (جوار محبوب و معشوق) است نصيبم کرد. .
شکر الله شکر الله شکر الله شکرا کثيرا
شهادت درجه ايست در جنود الهي که رسيدن به آن امکان ندارد الا اينکه از جان و مال و خانمان دست شسته و ترک همه اينها کرده و بعد هم شايد اين فيض الهي نصيبش شود .شهادت بوستان است و شهدا گلهاي معطر و منورند در خارستان انسانها.
عزيزانم هنوز دير نيست هر لحظه ميتوان تسويه حساب کرد و از درگاه بي نياز دوست طلب مغفرت نمود پس به خود آئيم و داراي آنچنان معرفت الهي گرديم تا شايد جانهاي ناقابل ما مورد قبول يار قرار گيرد شيطان صفتان در کمينند تا نگذارند که انسانها راه صحيح را انتخاب کنند.کسانيکه در اين راه پا نهاده اند از همه چيز مي گذرند و سر خويش را بر باد مي بينند و بدنهايشان را تکه تکه .مبادا تحت تاثير صحبت هاي نامحرمان اسرار قرار گرفته و جا خالي کنيد،بلکه با ايمان قوي بايد با آنها مبارزه کرده و به تهمتها و صحبت هايشان ترتيب اثر ندهند .
مشتاق گل از سرزنش خار نترسد جوياي رخ يار زاغيار نترسد
پا نهادن به اين ميدان يعني فنا، البته بقاي در فنا. زيرا براي ما انسانهاي خاکي اين مسئله هنوز حل نشده است که آنهايي که در راه خدا از جان و دل گذشتند و در راه خدا دست و پايشان قطع و يا بر سر دار و زنده زنده در آتش خشم و کينه اين نامحرمان اسرار الهي سوختند چه چيز را نديده اند و آنهايي که از صبح تا شام به دنياي هرزگي هستند چه چيز راديده اند .
عزيزان بايد سختي ها را تحمل نمود تا آسايش ابدي نصيب گردد. بايد در دنيا به آنگونه زيست که زمان رفتن کلمه حق بر زبان جاري شود.
برادران و خواهران: قدر اين جلوه ي الهي نور جماران را بدانيد و به نصيحت هاي پيامبر گونه او گوش دهيد .اگر سعادت را مي خواهيد مبادا از راه انقلاب خارج شويد .مبادا رزق و برقهاي دنيا جلوي ايمان شما را گرفته و حجاب قلوبتان گردد.
با شما هستم اي مسئولين اي کساني که بيشتر از همه شيطان در انتظارتان است و خداي ناکرده نکند که در جلد و پوستتان رخنه نمايد مبادا حکم ناحق بدهيد. مبادا حق مظلومي را ضايع سازيد مبادا اشک مومني را جاري سازيد و يا مبادا قلبي را از خود برنجانيد که رنجانيدن خدا در اين رنجانيدن اين پا برهنه هاست و رضايت الله در رضايتشان .حقوقشان را ادا کنيد. از شرکت در مجالس پوچ به خاطر خدا صرف نظر کنيد و وقتتان را وقف مجروحان نمائيد.مسئوليتتان سنگين است .با زير دستان با متانت با مردم خاضعانه و در برابر دشمن و شيطان پر صلابت و با ايمان باشيد. واي اگر از دست کسي اشک مظلومي در نيمه شب از ديدگان جاري شود و آن شخص مسئول دنيوي باشد .
خدايا به ما ايماني عطا فرما تا در آخرين لحظات عمر همچنان پر صلابت در برابر دشمن مقاومت و سپس مردانه و با نيتي پاک و خاص درگاهت سفر آغاز کنيم .
خدايا مگذار تا جامه ننگ و ذلت و سوء ظن را بپوشيم و خداي ناکرده داراي اين صفت رذيله بشويم زيرا در هر مکاني و در هر دلي سوء ظن بيش شود ايمان کم مي شود و اگر سوء ظن از در وارد شود ايمان از دروازه فرار خواهد کرد پس سعي کنيم نسبت به همه حسن ظن داشته باشيم.
خدايا !!! دوستي آل محمد (صلي الله عليه و آله و علي عليه السلام) را از ما مگير و ما را با دوستي خاندان اهل نبوت و امامت (عليه السلام ) از دنيا ببر .مولا جان واقفي که من دنيا نمي خواهم مال نمي خواهم زندگي نمي خواهم شهادت نمي خواهم من فقط و فقط خودت را مي خواهم و بس يا حبيبي !!
مادرم !!با شنيدن خبر شهادت من با گامهاي استوار قدم بردار مبادا کمرت را خميده بگيري که از اين عملت دشمن شاد مي گردد . شيون و زاري مکن مي دانم با سختيهاي فراوان مرا بزرگ کردي هم بجاي پدر و هم رسالت مادري را بر عهده داشتي خدا اجر و سپاس اين کارهايت را بدهد .
خواهرانم!! مبادا شيون و زاري کنيد که درگرماگرم عزاداري خداي ناکده چادرتان از سر افتاده و تمامي اجرتان ضايع شود .در مراسم با مقنعه اسلامي شرکت نمائيد.فرزندانتان را صد در صد اسلامي بار آوريد. به نمازهايتان ارزش قائل شويد و در برپائي آن بکوشيد و فرزندانتان را نيز اينگونه بسازيد تا توشه آخرتتان شوند .
برادرانم !!سعي کنيد در خط رهبر و امام و انقلاب ادامه دهنده ي راه شهيدان باشيد .در خاتمه از همه ي شما التماس دعا دارم مرا ببخشيد و از همه برايم طلب عفو و بخشش نمائيد .
العبد العاصی-حمید حسابی
4/10/65
وبلاگ کانون حفظ آثار و نشر ارزشهای دفاع مقدس ناحیه بسیج دانشجویی استان سیستان و بلوچستان