نام: محمد علی

نام خانوادگی: زنجیریان

نام پدر: محمدرضا

محل تولد: زاهدان

تاریخ تولد:1343

تاریخ شهادت:1365

محل شهادت: شلمچه

تحصیلات: دانشجوی کارشناسی

رشته تحصیلی: صنایع اتومبیل

 

شهید زنجیریان (1)

دانشجوی بسیجی شهید محمد علی زنجیریان ،آن چهره آشنای حزب الله در روز جمعه ٢٤تیر ماه ١٣٤٣ در خانواده ای متدین و مقید به اصول عالیه اسلامی،پا به عرصه گیتی نهاد.ازهمان بدو تولد زمزمه ی یا حسین (ع) و یا زهرا (س) بر گوشش طنین انداز شد .آنگاه مادرش اورا به دامن گرفته در حالیکه به یاد مظلومیت های ابا عبدالله (ع) میگریست به کودک دلبندش شیر داد خواهی ناله های جانسوز محمد مصطفی (ص) و خون خواهی حسین بن علی (ع) می نوشاند و به یمن این تولد مبارک ،نام اورا محمد علی نهاد ،تا با پذیرفتن دین محمد مصطفی (ص) و ولایت علی (ع) فرزند آخرت گردد. این مولود مبارک را نذر ابی عبدالله (ع) نمود و هر محرم بر قامت کوچک اما استوارش جامه  مشکین به نشانه ی عزای حسین (ع) می پوشاند،و با نگاه بر چهره ی معصومش به یاد علی اصغر امام حسین (ع) اشک می ریخت.

محمد دردامان اطهر چنین مادری پرورش یافت .

تحصیلات ابتدایی را در دبستان مرحوم طالقانی پشت سر نهاد و به گفته مادرش بچه ای بود که دائم در حال تکاپو بود و می خواست آنچه را که نمی داند بیاموزد.

محمد علی از هوش و قدرت ذهنی بسیار بالائی برخوردار بود و تحصیلات خویش را در راهنمائی ابوذر ادامه داد تا آنکه وارد هنرستان شهید بهشتی شد و در این زمان بود که نوحه خوانی ها و سینه زنی های محرم و عاشورا برایش بیش ار پیش پر معنی و مفهوم شدو اورا به تکاپو انداخت تا حماسه حسین (ع) را با عمل زنده نگاه دارد .

در کلاس های قرآن  و تفسیر که در زمان طاغوت در گوشه و کنار شهر دایر می شد شرکت می کرد و بیش از پیش به تزکیه و طهارت نفس خود پرداخت .

در حول و وحوش مبارزات مردم بر علیه رژیم فاسد پهلوی و شکست طاغوت درتمامی صحنه ها حضور فعال و مداوم داشت و در کنار این همه به ورزش های رزمی علاقه ای وافرداشت .

مدتی در کلاس های گنگ فو وتکواندو قدرت و قوه بدنی خویش را به آزمایش گذارد تا توانی یابد برای تلاش ها و فعالیت های آتی .

تحصیلات هنرستان را با نمره های بسیار بالا و موفقیت کامل پشت سر نهاد ،در حالیکه هروز با ابتکار و نواوری دست به ساختن چیزهای جدید و تازه می زد .

در انجمن اسلامی هنرستان نیز در زمینه ارشاد و امور تبلیغات حضور فعال داشت . از سال ٥٩با اخلاص تمام به عضویت حزب صادق جمهوری اسلامی زاهدان درآمد،تا مقلّد امام بودن را بیش از پیش تحقق بخشد و همگام با بهشتی مظلوم و امام جماران به افشای چهره کریح منافقین و گروهک های ملحد امریکایی بپردازد و در این راه با سربلندی تمام ، در خط امام پیش رفت .

از سال ٦٠ در واحد تبلیغات حزب جمهوری اسلامی زاهدان در زمینه نقاشی،طراحی و خوشنویسی و ... تلاش بی وقفه داشت و به عنوان مسئول واحد تبلیغات انتخاب گردید و این وظیفه را تا هنگام شهادت به دوش داشت .

نزدیک به دو سال بطور تمام وقت و بی هیچ گونه چشم داشت مادی و صرفاً بقصد قرب الهی در این مسئولیت انجام وظیفه نمود .

مدتی نیز در کمیته انقلاب اسلامی و بسیج مستضعفین با برادران بطور داوطلبانه همکاری می نمود .

دروس حوزه علمیه را نیز از طریق جزوات و به صورت غیر حضوری تحصیل می نمود تا آنکه در سال ٦٢ در حالیکه برای اولین بار در کنکور سراسری شرکت می کرد با رتبه بالا در مجتمع شهید محمد منتظری مشهد ،دررشته صنایع اتومبیل پذیرفته شد و خرسند از ادامه تحصیل در جوار بارگاه ملکوتی امام هشتم عازم مشهد شد تا به ادامه ی تحصیل و تزکیه هر چه بیشتر نفس خود بپردازد .

علاقه ی عجیبی به مولایش ثامن الائمه (ع) داشت و یک لحظه زیارت و توسل به امام را با هیچ چیز عوض نمی کرد . این علاقه میان شهید محمد علی و امام رضا (ع) دو جانبه بود . زیرا یکی از دفعاتی که او به جبهه مشرف شده بود ،یکی از وابستگان نزدیک خواب دیده بود که محمد علی دو شمع نورانی در دست خویش دارد و با لباس رزم در میان دود و اتش می آید ،هنگامی که از او خواسته شده بود تا یکی از شمع ها رابه او بدهد او گفته بود اینها امانت های آقایم ثامن الائمه اند و من باید از جانب ایشان به جبهه بروم و نمیتوانم به شما بدهم .

آری او خود فرستاده و نائب مولایش ثامن الائمه (ع)  در جبهه های نبرد بود که از جانب امام رضا ارمغان پیروزی را برای سپاهیان نور به جبهه آورده بود .

در مدت تحصیل نزدیک به سال که چیزی به پایان آن نمانده بود ،محمد علی چه در سنگر حزب جمهوری اسلامی در زاهدان و چه در مشهد مقدس و چه در سنگر تحصیل علم و دانش و چه در جبهه های جنگ ،هر آنچه را که در توان داشت به کار می گرفت .

اما کارهای جبهه و جنگ و حزب و تبلیغات و بسیاری از فعالیت های دیگر که به واسطه اخلاص و تواضع ایشان هنوز کسی به آن پی نبرده بود ،باعث نشد که لحظه ای از درس وتحصیل باز بماند و در یک کلام :

قلم، بیان، فکر، هنر، عمل و توانش را بی هیاهو ،بی ادعا ودر نهایت تواضع به اسلام ، امام، انقلاب، و شهدا عرضه میکرد .

در زمینه طراحی بدون آنکه استادی داشته باشد و بر حسب ذوق و قریحه و علاقه و پشتکار و ابتکار و قطعاً با الطاف الهی به مراحل عالیه رسیده بود تا آنجا که یکی ازبرادران هنرمند خطاطی می گفت :

˝خطوط و دست خط و طراحی های برادر زنجیریان بسیار جالب و زیباست و آنچه که مرا به تعجب وا داشته ابتکار وخلاقیت او در طراحی است .˝

در زمینهٴحفظ و قرائت قران نیز تبحر فراوان داشت ،قران را با صوت بسیار زیبا چه به صورت ترتیل و چه به صورت صوت  قرائت می نمود و در مسابقه حفظ و قرائت قرآن در یکی از مساجد شهر مشهد شرکت کرد که به عنوان قاری نمونه برگزیده شد .اما محمد علی هرگز از کارها و فعالیت و تقدیر های  خود به کسی چیزی نمیگفت و این مورد نیز همانند سایر ندانسته های او پس از شهادتش آشکار شد .

او در این زمینه نیز هرگز مربی و استادی که صوت رابه او بیاموز نداشت که یگانه تعلیم دهنده   او خداوند بود و او بنده  مخلص پروردگارش و نظر کرده عالم غیب .

بسیجی شهید محمد علی زنجیریان به یاران امام ،بهشتی های مظلوم  و خامنه ای ها عشق می ورزید و به حقیقت نه تنها بهشتی بلکه یاوران و درس گرفتگان مکتبش نیز مظلوم بودند و گمنام .

با تشکیل گردان  ٤٠٩  حمزه سید الشهداء (ع) که یکی از گام های اساسی انقلاب در منطقه سیستان و بلوچشتان بود مسئولیت پذیرفت و حدود شش مرتبه به عنوان رزمی کار و چندین مرتبه دیگر به عنوان مهندس رزمی و کارهای تبلیغاتی روانه جبهه شد . تابلو ها و خطوط طراحی او هنوز زینت بخش جاده ها و مراکز پشتیبانی جبهه است .

درو دیوار شهر زاهدان  نیز بارها و بارها دستهای پاک محمد را به هنگام نوشتن آیات قرآنی و احادیث و کلام امام و ترسیم نقاشی های زیبا بوسیده اند .

احسنت به آن دستهای هنرمند و گام هایی استوار که فرشتگان الهی برآن بوسه زدند .

شهید زنجیریان در عملیات های زیادی همچون عملیات بدر،والفجر ٨،والفجر٩،آزادسازی جزیره مجنون و در چندین عملیات غرور آفرین دیگر همانند کربلای یک و فتح مهران قهرمانانه شرکت کردند و در این عملیات از حضیض خاک بر اوج افلاک پر کشید .

در اعزامهای رزمی به عنوان خمپاره انداز و آر پی جی زن شرکت و فرماندهی چندین دسته ،را در نبرد با بعثیان به عهده داشتند .و البته هیچ گاه به خانواده و بستگانش از مسئولیت ها و درجه هایش چه در جبهه و چه در پشت جبهه هیچ نمی گفت .

اصلاً دوست نمی داشت آنچه را که برای رضای خداوند سبحان انجام می دهد ،برای دیگران تعریف کند .و هرگاه کسی از او و اعمال پسندیده اش تعریف می کرد غمگین و محزون میشد .در دفترچه خاطراتش از عملیات والفجر8 می نویسد :

″فرمانده گردان با تشکیل جلسه ای با حضور دیگربرادران مسئولیت افراد را مشخص نمود و بنده را هم به عنوان فرمانده دسته ١ گروهان شهید شهریاری معرفی نمود .

اگرچه زیاد به آن راضی نبودم و دوست داشتم به عنوان یک بسیجی ساده و خدمتگذار باشم ولی خوب چون چندین بار به جبهه آمده بودم و تجربه ای داشتم لذا وظیفه ای بود که از طرف فرماندهی گردان به بنده محول شده بود .″

به حق او برای دوستان و همکلاسی هایش معلم و الگوئی نمونه و برای خانواده خویش رهبری عاشق ،زاهد و صادق بود .

همیشه و درهمه حال خواهران و برادران خود را به احترام به پدر و مادر فرا می خواند و خود در این زمینه سر مشقی نمونه بود .

به نمازو دعا اهمیت زیادی میداد ،نماز را آن چنان با خلوص و عرفان می خواند که فرشتگان را به حیرت وا میداشت .

سجده های عارفانه اش به درگاه خداوند،انسان را وادار به سجده در برابر آن همه خلوص می نمود .به نماز شب اهمیت فراوانی می داد اما هرگز در مقابل انظار به نماز شب نایستاد .در گوشه خلوت و کنج عزلت الهی به راز و نیاز با معبود ش می پرداخت وفارغ از دنیا و مافیها از بزرگی و عظمت خالق و از سوز آنهمه رنجی که برآل طه رفت می گریست .

بار ها و بارها در خفا مهدی (عج) را صدا میزد و ظهور مولایش را می طلبید و دیگران را برای تعجیل فرج آقا فرا می خواند و به حقیقت او فرزندی شایسته برای امام و

سربازی نمونه برای مولایش مهدی (عج)و رفیقی شفیق برای دوستان و همرزمانش و معلم اخلاقی ساده و صادق برای خانواده و بستگانش یود .

محمد علی پسر و دوستی شایسته برای پدرش بود .از دنیا و مافیها  و مادیات و خوشی های زود گذر بیزار بود و لذت یک لحظه عبادت با خدایش را با هیچ چیز عوض نمی کرد .

به قول دوستی که میگفت ،آنچه از دنیا که برای دیگران با ارزش بود برای او ضد ارزش بود .

محمد علی دنیا را برای دنیا دوستان نهاده بود و خود در خلوت خویش کنج عزلت الهی را برگزیده بود .اما به وقت مناسب و در محدوده ای که اسلام اجازه داده بود ،بسیار شوخ و خوش اخلاق و خوش برخورد بود .

به گفته یکی از دوستان شهید،همیشه با لبی خندان چهره ای متبسم بودواین چهره همیشگی محمد بود .

به حقیقت او مصداق بارز این آیه کریمانه است که :

اَلْمومنُ بُشْره فی وَجْهِه وَ حُزْنُهُ فی قَلبه

شادمانی مومن در چهره و ناراحتی اش در دلش است

آری محمد علی قلبی مخلص و محزون داشت و چهره ای متبسم داشت ،گوئی این حدیث دروصف آن همه کمالات او بیان شده بود ،اما نه ،این حدیث مصداق تمامی بندگان شایسته و بااخلاص خداست و محمد علی تجسم این آیه الهی .

اصلا دوست نمی داشت لباس نو به تن کند ،همیشه بسیار ساده می گشت و لباس های کهنه اش را با دقت تمام می شست ،اتو می زد و می پوشید ،در پاسخ به سوال دیگران که می گفتند چرا این قدر ساده می گردی و لباس هاس کهنه ات را دیگر به دور نمی اندازی می گفت :

″سعی کنید مومن و مرتب و پاکیزه باشید و نه انسانی نو پوش.   همین ها را هم می توان با ظرافت دوخت و شست و تمیز نمود و اما سعی نکنید به اسم سادگی و حزب اللهی بودن با لباس های کثیف و پاره بگردید

البسه اش را تنها خودش می شست و هرگز اجازه نداد از همان دوران نوجوانی اش ،احدی لباس هایش را شسته و یا کار های شخصی اش را انجام بدهد.

وقتی از مادر شهید زنجیریان خواستیم خاطره ای از فرزند پاکش تعریف کند،گفت:

″خاطرات من آنقدر زیاد است که قلم شما یارای نوشتن آن را ندارد ،من به اندازه تمامی این٢١ سال زندگی پر بار و پر تلاش محمد علی،کوله باری از خاطره دارم.تنها چییز که بعد از او برایم مانده، یک دنیا خاطره و حسرت این فقدان عظیم است .

از همان دوران طفولیت محمد علی همیشه با حسرت به قامتش می نگریستم و می دانستم گوهری است که خیلی زود از دستم می رود .

مدتی بود که سخت بیمار شده بودم و بچه های دیگر هم نیز هر یک سرگرم تحصیل و کار خود بودند و محمد علی چند روزی را به عنوان استراحت و فراغت از ذهن پس از امتحانات دانشگاه از مشهد به زاهدان آمده بود و با وجود مشغله ای که در امر تبلیغ و سایر اموری که از آن بی خبر بودیم ،داشت ،صبح ها با علاقه تمام منزل را جاروب می کرد و به نظافت خانه می پرداخت و کارهائی که من به هنگام بیماری قادر به انجام آن نبودم را انجام می داد ،آنگاه غذای من و بچه های دیگر را با حوصله تمام درست می کرد و بعد از اتمام این ها از منزل خارج می شد تا به کارهای خود برسد.

برای پدرش بازوئی پر توان و مقاوم و برای من عصای دستی بود ه با رفتنش غمی به بزرگی دنیا بر دلم نهاده شد اما من تمامی این ها را به خاطر رضای خدا به جان خریدم و هرگز ناامید و پشیمان نیستم زیرا معامله  با خداوند و تقدیم آنچه که خود او به من امانت داده بود ناامیدی و ناراحتی ندارد .محمد علی مرا پیش فاطمه زهرا(س) و دختر پاکش زینب کبری (س) رو سفید نمود و به نظر من هیچ چیز جز شهادت شایسته ی وجود  پاکش نبود .″

پدرشهید نیز در مورد محمد به وقت شهادتش چنین گفت :″ من اصلا ناراحت نیستم و اشک هایم را گذاشتم تا کنار حرم آقا امام حسین بریزم .محمد هیچ گاه با صدای بلند با من صحبت نمی کرد و همیشه حلال مشکلاتم بود .″

آری به خداوند قسم تنها با فتح کربلاست که گلهای شادی بر چهره خسته مان می شکفد .محمد علی در تمامی  اعمال و رفتار شخصی اش چه  در خانه و چه در جامعه و برخورد با سایرین سرآمد اقران بود

امابا تمامی اینها اصلاً دوست نمی داشت کسی تعریف او را بکند یا از کارهایش که تنها برای رضای خداوند انجام میداد مطلع شود .

در وقت اعزام به جبهه نیز اکثراً از مشهد مقدس اعزام میشد و چند دفعه ای که از زاهدان به جبهه اعزام شد با نهایت خلوص و بدون هیچ گونه هیاهو و تبلیغی روانه جبهه می شد و اجازه نمی داد کسی از اهل خانه برای بدرقه اش بیاید .

آری او می خواست تا خاطره ابوذر را در صحرای  رَبَذه  زنده کند واو ابوذری بود که گمنام زیست ،گمنام به جهاد رفت ،و به دفاع پرداخت و بلاخره در نهایت مظلومیت و گمنامی چون معلمش بهشتی،در سینه گرم خاک خفت،درحالی که هنوز در انتظار مولایش مهدی (عج) بود . و آخرین کلامش نیز دعا برای فرج آقا امام زمان (عج) بود آنجا که در وصیّت خویش می گوید :

دعا کنید برای فرج امام زمان(عج)،بسیار دعاکیند که فرج شما در همان است .

به هنگام عزیمت به جبهه می گفت :

فقط برایم دعا کنید،مقاوم باشید،و خود را برای هر حادثه ناگهانی آماده کنید و از زینب درس بگیرید.

او در٦ رمضان و در عملیات والفجر ٩ مجروح شد و به زاهدان امد . و برای آنکه کسی متوجه جراحت پاهایش نشود چندین جوراب روی هم می پوشید و هنگام راه رفتن تا آنجایی که از ناحیه ساق و ران و هر دو پا مجروح شده بود سعی می کرد به گونه ای راه برود که کسی متوجه مجروحیت او نشود ،چرا که همیشه می گفت آنکس که برای خدا عمل می کند باید سعی کند ریا در کارش نباشد و گرنه کارش هیچ ارزشی نخواهد داشت.

وقتی اهل خانه از او خواستند تا محل جراحتش را نشان دهد،در حالی که به او الهام شده بود در عملیات بعدی به شهادت خواهد رسید میگفت :

″دفعه بعد که مرا به صورت افقی با صندوق آوردند خوب نگاه کنید که کجای بدنم ترکش خورده است ،انشاالله سری بعد که مرا شکلات پیچ می آورند (این از شوخی هایش بود و کنایه از کفن داشت).″

آخرین بار عزیمت به جبهه ،هنگام وداع آخرین پدرش گفته بود،محمد جان مادرت سخت بیمار است ،خودت هم هنوز مجروحی ،مدتی صبر کن و در عملیات های بعدی شرکت کن اما او با خلوص نیت گفته بود:

″مادر من از فاطمه زهرا (س) بهتر نیست و من میدانم همه ی اینها را برای رضایت خدا به جان  می خرد .″

مادرش نیز با تمام علاقه ای که به او داشت هیچگاه نگفت به جبهه نرو و یا رفتن به جبهه دیگر کافی است ،بلکه هر وقت محمدعلی عزم رفتن می نمود ،مادر و پدرش با خوشحالی تمام اورا تشویق به رفتن می نمودند تا در جواب هل من ناصر حسین زمان جزو کوفیان زمانه نباشد. و بالاخره در حالی که بهبودی کامل نیافته بود با بدنی مجروح از عملیات قبل بار دیگر راهی میدان نبرد شد و در عملیات پیروزکربلای ١   و فتح مهران عاشقانه و با شوقی وصف ناپذیر شرکت نمود ،زیرا به گوش جان می شنید که کسی از عرش نام او را می خواند . آری او برای شرکت در عملیات مبارک کربلای ١ به کوله باری از عشق وجهاد بر پشت و مسلسلی در مشت  ˝حسین وار˝ راهی کربلاشد  و درپیش رویش یزید یزید یزید

به وقت رفتن به لب زمزمه می کرد ،

ماندن از دست رفتن است و چاره رفتن است

آری بالاخره با طلوع آفتاب روز جمعه ٢١ تیر ماه ٦٥ مصادف با شهادت امام صادق(ع) با اصابت گلوله ارتش بعثی به قلب پاکش به دیدار معشوق شتافت تا عاشق حسین بودن را در عمل ثابت کند .

دوستان شهید می گفتند ، شب قبل از شهادتش محمد علی خواب دیده بود که شهید می شود و و دست و پای خویش را همانند سایر شهدا حنا بسته بود .

اما  پس از شهادت مظلومانه ، پیکر محمد علی نزدیک به یک ماه مفقود بود

پس از پیدا شدن پیکر پاک شهید عزیز ، پیکر مطهر او همان گونه که وصیت نموده بود ، برای طواف حرم مصفای ثامن الائمه (ع) به مشهد مقدس برده شد ،تا پس از آن همه دوری دیگر بار مولایش را زیارت نماید .

 

هیچ چیز جز چند کتاب نداشت که آن ها را  هم بخشید تا دیگران استفاده کنند ،لذا جهت استفاده دانشجویان به مجتمع شهید محمد منتظری مشهد فرستاده شد

جز آن لباس سبز بسیجی ...(محمد بی غسل و کفن و با لباس دفن شد)

ره توشه ی محمد همین بود و بس ،یک جامه ، یک کلام ...تصویری از امام

 

وصیت نامه شهید زنجیریان

 

الا اِنَّ حِزْبَ الله وَ هُم الغالِبون

 

بسم الله الرحمن الرحیم

 

اَلسّلام عَلی الدُعا اَلَی الله وَ الاَ دِلّاءِ عَلی مَرْضاتِ الله

سلام برداعیان بسوی خدا و دلیلان بر خشنودی خدا

 

وَالْمُستَقرینَ فی اَمْرِالله وَالقامّینَ فی مُحَبِه الله

و جای گرفتگان در امر خدا و کاملا در دوستی خدا

 

وَ الْمُخلصینَ فی تَوحید الله و المُظْهِرینَ لِاَمرِلله وَ نَهیِه

و اخلاص داران در توحید خدا و اظهار کنندگان فرمان و نهی او

وَ عباده المُکرَین

و بندگان گرامیش

اَلّذینَ لا یَسبقونَهُ بِالْقولِ و هُم بِاَمرِهِ یَعْملونَ وَ رَحْمته الله وَ بَرَکاتُه

کسانی که در گفتارشان پیشی نگیرند و آنان به فرمانش رفتار می کنند و رحمت و برکاتش براو باد .

″زیارت جامعه کبیره ″

 

ای امت حزب الله نظاره گر باشید ،نظاره گر رشادت های دلیر مردان تاریخ و درس گرفتگان مکتب خونین اسلام ،درس گرفتگان سیره ائمه هدی ، درس گرفتگان از شهادت های مظلومانه شهدای کربلا ...

آری بپا خواستیم تا نمایان سازیم عظمت و قدرت اسلام را حقانیت اسلام را                                                                                                                                                                                                                                                     مظلومیت ائمه معصوم را ،مظلومیت خون خدا ابا عبدالله را که سر مبارکش را از بدنش جدا شاخته و بر پیکرش تاختند .

السلام علیک یا ابا عبد الله

آری درس گرفتیم از اینها ،درس رشادت ،درس شهامت ،درس شهادت ، و کرامت را ... آری اسلام باید شهید می داد شهیدی که سر در پیکر نداشته باشد ،شهیدی که دست در پیکر نداشته باشد ،باید اسیرمیداد ،باید بیان کننده آن رشادت ها ،مظلومیت ها و شهادت ها میداشت ،باید افشا کننده ستمکاری جباران زمانه را می داشت تا الگوی باشد الگوی مسلمین معتقد به ولایت ،بارها گفتیم :

یا لَیتَنا کُنا مَعَکْ

باید رفت و در عمل ثابت کرد که با که هستیم : با حسینیان زمان یا با یزیدیان انسان نما ؟ در ظاهر یا در باطن ؟ با عشق به ولایت یا بدون آن ؟ اما ... اما این زمان دیدیم که رفتند درس گرفتگان ازین مکتب بزرگ انسان ناز یعنی اسلام ... رفتند و از جان و مال گذشتند ،رفتند و شهید شدند ،بنگر در کجا ؟

در سنگر نماز جمعه و در محراب ،همچون مولای متقیان علی بن ابی طالب (ع) در، میدان نبرد همچون سید الشهدا (ع) حسین بن علی (ع) در همه و همه جا ،هر جا که دفاع از حقانیت اسلام لازم بود .

بیدار شوید و به خود آیید که فردا دیر است ، عشق به ولایت را در خود زنده کنید تا با ولایت بمیرید .

خوف از خدا را در خود بالا ببرید ،پشتیبان باشید ،پشتیبان سر سخت ولایت فقیه .

برادرم ،خواهرم ، هر کدام وظیفه ای دارید ، وظیفه ای بس عظیم ، باری گران بر دوش شماست  .

سعی کنید آنرا به سر منزل مقصود برسانید . دعا کنید برای فرج امام زمان (عج) بسیار دعا کنید که فرج شما در همان است .

دعا کنید برای طول عمر امام ، اطاعت کنیداز رهبری .

ای امت حزب الله دلیرانه در برار مفسدان و جباران تاریخ با توکل بر خدا ایستادگی کنید که نصرت شما در آن است که این وعده الهی است .

خواهرم حجابت را و برادرم نگاهت را به حرمت خون شهدا نگهدار .

و در پایان روی سخنم با آن سوخته دلان عاشقی است که سر از پا نشناخته و در وصل محبوب خویش ،بی تاب گشته اند :

تزکیه کنید نفستان را و بسیار دعا کنید .

امید است این وصیت ها و دیگر وصیت ها ،نه ،بلکه این هشدار ها و دیگر پیام ها بر قلوب تیره از گناهمان اثر گذارد ،و بخود بنگریم ،ار کجا امده ایم و به کجا خواهیم رفت و چه می کنیم ؟

والسلام

و اما وصیتم برای خانواده ام :

برای شهادتم سیاه نپوسید و غمگین نباشد ،و برای مظلومیت حسین (ع) گریه کنید .

پیکرم را اگر بدستتان رسید قبل از آنکه به وطنم ببرید بدیدار مولایم حضرت ثامن الائمه ،علی ابن موسی الرضا (ع) ببرید تا بگویم هربار خودم با باری از گناه به زیارتت می آمدم اما حالا پیکرم را دیگران آورده اند .

در کفنم تربت کربلا بگذارید .

مبادا صبرتان را از دست بدهید ،از زینب (س) درس بگیرید .

کتاب هایم را آنچه مورد استفاده خواهران و برادرانم است به آنها می سپارم و بقیه را که مورد استفاده آنها نیست به کتابخانه ای اهدا کنید

مادرم و پدرم ،ازاینکه در این راه رفتم خوشحال باشید و ناراحت نباشید چون ذخیره آخرت است و

خواهران و برادرانم در  پیشبرد اهداف عالیه اسلام کوشا باشید .

انشاءالله

محمدعلی زنجیریان