شهید حامد رجایی
نام: حامد
نام خانوادگی: رجایی
نام پدر: حبیب اله
محل تولد: زاهدان
تاریخ تولد: 1362
تاریخ شهادت: 1386
محل شهادت: جاده باغین کرمان-مسیر برگشت کاروان راهیان نور
رشته تحصیلی: اقتصاد
دانشگاه: سیستان و بلوچستان

شهيد حامد رجايي در سال 62 ديده به جهان گشود. وي تحصيلات متوسطه ي خود را در دبيرستان نمونه گذراند و جزء شاگردان ممتاز بود. دردوران دبيرستان اين شهيد بزرگوار،برنامه اي به نام گردان هجرت در سطح شهر راه افتاد. اين گردان، كارش مبارزه با اشرار بود و از نيروهاي بسيجي استفاده مي كردند، شرط حضور در اين گردان داشتن معدل بالا بود كه شهيد رجايي در اين گردان فعاليت مي كردند. شهيد حامد رجايي وصيت نامه ي خود را در سال دوم دبيرستان در شهر مقدس مشهد در حالي كه در گردان هجرت فعاليت داشتند نوشتندكه اين زمان مصادف با ايام فاطميه بود. ايشان از همان ابتدا مداح اهل بيت بودند اما اوج مداحي ايشان در سن 19 سالگي در مسجد علي بن ابي طالب و هيئت انصار المهدي (عج) بود. تحصيلات ايشان ابتدا در دانشگاه امام حسين (ع) بود سپس رشته تخصصيشان را در دانشگاه امام هادي (ع) گذراندند.
ايشان بعد از برگشت به استان سيستان و بلوچستان به عنوان كارشناس در بسيج دانشجويي به فعاليت پرداختند و با وجود داشتن يك مدرك كارشناسي دوباره امتحان كنكور داده و در سال 85 به عنوان دانشجو در رشته اقتصاد در دانشگاه سيستان و بلوچستان به تحصيل پرداختند، سپس مسئوليت بسيج دانشجويي را برعهده گرفتند. مقالات زيادي از اين شهيد بزرگوار با اسم مستعار سعيد كربلايي در مجله كيهان منتشر شده است . شهيد رجايي استاد مباحث تحليل گري و جريان شناسي بودند. حرف هميشگي شهيد رجايي اين بود: كار براي خدا خستگي ندارد ، به بچه ها هميشه مي گفتند اگر ديديد ميان كارتان خسته شديد بدانيد براي خدا كار نكرده ايد.
شهيد برعكس ديگرافراد كه با گرفتن پست و مشغله هاي كاري از خانواده غافل مي شوند ارتباط صميمانه اي با خانواده به خصوص همسرشان داشتند . اعتقاد شهيد بر اين بود كه پاسدار بي سواد به درد نمي خورد و اين شهيد پاسدار سعي مي كرد از لحاظ تحصيلي و گرفتن مدارك متعدد خود را بالا ببرد.
ايشان در اسفند ماه 86 در مسير برگشت ازاردوي راهيان نور(جنوب) به درجه رفيع شهادت نائل گرديدند.
وصيت نامۀ شهيد
من سالهاست كه عشق شهادت وخوني شدن در راه اهل بيت در دل مي پرورانم و به ولايت علي (ع) سوگند كه از اين دنيا خسته شده ام و از خدا آرزوي شهادت را دارم . سرتاپايم آلوده به گناه است ولي انشاالله كه آقام مهدي (عج)من را ببخشد و اين فوز عظيم را به من بدهد. من خيلي گنه كارم ،خدايا مرا به حق حضرت زهرا (س) عفو كن .مادر و پدرم، اگر من لياقت اين نعمت حسيني را پيدا كردم اصلا برايم گريه نكنيد و فقط از خدا و امام زمان(عج) و امام رضا(ع) و حضرت فاطمه(س) تشكر كنيد كه چنين نعمتي را به شما داد . به خواهرانم وصيت مي كنم حجابتان را حفظ كنيد و پيشرو و ادامه دهنده راه حضرت فاطمه باشيد و آن خيرالنساء را الگوي خود قرار دهيد و نماز اول وقت را فراموش نكنيد ،بسيجي باشيد و بسيجي بمانيد.
سخني با برادرانم، شما را به حق آقا سيد علي دست از حمايت آقا برنداريد تا سرحد مرگ و جنون وفادار و غلام آقا خامنه اي باشيد و به جاي من هم براي بسيج و آقا و پدر و مادرم خدمت كنيد، نمازهايتان را اول وقت بخوانيد ، بسيج و بسيجي را هم هيچ گاه فراموش نكنيد
سخني با نفسم
ان النفس لامارة بالسوء الا ما رحم ربي
اي نفس ذليل من چه بسيار خواري و پستي هايي كه به خاطر تو كشيدم ، چه بسيار بلاهايي كه به واسطه اعمال زشت تو نصيب من شد ، چه بسيار نعمت هايي را كه به خاطر تو از دست دادم ، چه بسيار زشتي ها و ناراحتي هايي كه تو بر من روا داشتي ،چه بسيار موقعيت هاي ملاقاتي كه تو از من سلب كردي ، چه بسيار نا فرماني هايي كه به خاطر تو انجام دادم ، چه بسيار مصائبي كه نصيب آقايم كردي ، چه بسيار دوستانم كه از من رنجاندي ، چه بسيار ........ همه و همش به خاطر اوامر توي ذليل بود .آره، بذار همه بودند كه من اسير تو بودم ، بذار همه بدونند كه من مطيع تو بودم .... اما كور خوندي بيچاره ،من ضعيف بودم اما فكر اينجا رو نكردي كه
من آقا دارم،من مولا دارم ،
من صاحب دارم ....حالا من ذليل حسينم ،
حالا من حقير حسينم ،حالا من فقير ذليل پست
سراپا تقصير بنده آزاد شده حسينم .
وبلاگ کانون حفظ آثار و نشر ارزشهای دفاع مقدس ناحیه بسیج دانشجویی استان سیستان و بلوچستان