شهید غلامرضا زورقی
نام: غلامرضا
نام خانوادگی: زورقی
نام پدر: جان محمد
محل تولد: دشتک زابل
تاریخ تولد: 1345
تاریخ شهادت: 1367
محل شهادت: شلمچه
رشته تحصیلی: شیمی محض
دانشگاه: سیستان و بلوچستان

در سال 1345 در یکی از روستاهای زابل به نام دشتک متولد شد.
دوران تحصیلات ابتدایی را در زابل روستای خمربیگی و دوران راهنمایی را در مدرسه راهنمایی رازی و دوران دبیرستان را در دبیرستان رازی طی نمودند.ایشان فردی مومن و متعهد به اسلام و جمهوری اسلامی بودند.
اززمان پیروزی انقلاب اسلامی و تشکیل بسیج در پایگاه مقاومت مسجد امام رضا(ع) فعالیت زیادی داشتند.
ایشان در سال 64 در رشته شیمی محض دانشگاه سیستان و بلوچستان پذیرفته شد ودوران دانشجویی را تا سال سوم با موفقیت طی نموده و برحسب علاقه فراوانی که به میهن و رهبر کبیر انقلاب داشتند در تاریخ 29/1/67 از طریق بسیج به جبهه اعزام و در تاریخ4/3/67 در عملیات کربلای5 در شلمچه به شهادت رسید.
ایشان فردی بااخلاق و رفتار بسیار پسندیده داشتند که بیشتر اوقات فراغت خویش را در مساجد و محافل مذهبی می گذراندند.
در وصیت نامه شهید غلامرضا زورقی عبارت های کلیدی وجود دارد که در ذیل آمده است:
از هنگامی که به دنیا آمدم خود را اسیر دیدم، تا آن روزي که به جبهـه آمـدم، اکنـون احـساس میکنم آزادم.
امروز جنگ با دشمنان بر ما تکلیف شده است.
پدر مهربانم تو را فراموش نمیکنم و تلاشهاي بی وقفه تو که جهت حیاتم بـود و تـو بـه مـن چگونه زندگی کردن را آموختی و تو را تحسین میکنم.
این مادرانند که به ما زندگی کردن می آموزند و در آخرت باید دست مـا را گرفتـه و بـه سـوي بهشت ببرند.
اگر خیراتی برایم فرستادید، از شما تشکر میکنم.
خواهرانم از فرهنگ غرب تقلید نکنید.
خواهران شمایید که با حجاب خود به خون من بهاء میدهید.
بسم االله الرحمن الرحیم
«تَبارك الَّذي بِیده الْملْک وهو علَى کُلِّ شَیء قَدیرٌ الَّذي خَلَقَ الْموت والْحیاةَ لیبلُوکُمأَی أَحسنُ عملًا وهو الْعزِیزُ الْغَفُور«
دل میرود ز دسـتم صـاحبدلان خـدا را دردا که راز پنهان خواهد شـد آشـکار
«اشهد ان لا اله الّا الله اشهد انَّ محمداً رسول الله و اشهد انَّ علیـا ً ولی الله». و من غلامرضا زورقی از هنگامی که به دنیا آمدم خود [را] اسیر دیدم تا آن روز که به جبهه آمدم. اکنـون احساس میکنم آزادم. آزادگی به، چه صفایی دارد.
ای امت مسلمان چگونه وصیت کنم شما را در حالیکه پیامبر و ائمه اطهار تکلیف را بر همه دوش امروز جنگ با دشمنان بر ما تکلیف شده است. بارها حکـم جهـاد را دیده و شنیدهایم و بدون اندکی تأمل از کنار آن به سرعت گذشته ایم.
پدر مهربانم تو را فراموش نمیکنم و تلاشهاي بی وقفه تو که جهت حیـاتم بـود و تـو به من چگونه درس زندگی کردن را آموختی تو را تحسین میکنم. در خودم لیاقت وصـیت کردن به تو را نمیبینم، چون تو پدر هستی و پس شفاعت مرا نیـز از مـولایم بخـواه و مـرا عفو کن.
مادرم تو آن شمعی که من از سوختن تو روشنی گرفتم. این مادرانند که بـه مـا زنـدگی کردن میآموزند و در آخرت باید دست ما را گرفته و به سوي بهـشت ببرنـد. پـس مـادرم زحماتت را بر من حلال و مرا عفو نما.
برادرانم امید به زندگی برایم میسر نبود، مگر شما را پشتیبان خود میدیدم. اگـر نـسبت به شما کوتاهی کردم پس مرا از سر وفا عفو نمایید.
خواهرانم زحمات شما همیشه در نظرم هست. شما باید زینبی زندگی کنیـد از فرهنـگ غرب تقلید نکنید. شمایید که با حجاب خود به خون من بهاء میدهیـد. اگـر از مـن آزاري دیدهاید حال دیگر عفو نمایید.
ز دنیا مرا چیزي نرسید، مگر کوله باري از گناه که باید به همراه ببرم. اگر خیراتی بـرایم فرستادید از شما تشکر میکنم. کتـابهـایم را در صـورت عـدم اسـتفاده بـرادرانم، وقـف کتابخانه عمومی شماره نمایید.
وبلاگ کانون حفظ آثار و نشر ارزشهای دفاع مقدس ناحیه بسیج دانشجویی استان سیستان و بلوچستان