شهید یاسر نظامی
نام: یاسر
نام خانوادگی: نظامی
نام پدر: سلطانعلی
محل تولد: زاهدان
تاریخ تولد: 22/1/1366
محل شهادت: مسجد جامع زاهدان
تاریخ شهادت: 24/4/1389
رشته: کاردانی مهندسی کامپیوتر
دانشگاه: آزاد زاهدان

هوای سنگر کمی گرفته بود و نمیشد بهراحتّی نفس کشید. از آن بیرون آمدم و در هوای بهاری و دلچسب آن منطقه نفس عمیقی کشیدم. بلندگوی سنگر تبلیغات مرتب صدا میکرد: «شنوندگان عزیز، شنوندگان عزیز توجّه فرمایید، رزمندگان اسلام در پناه امیر مؤمنان علیابنابیطالب(علیهالسلام) و به میمنت تولّد ایشان در طی یک حملۀ غافلگیرانه در نواحی مهران لشکر کفر را به عقب رانده و آلات جنگی آنان را نابود ساختند تا آن مزدوران پا به فرار گذارده و دلاورمردان ما تعداد زیادی اسیر و غنایم جنگی بدست آوردند».
با حالتی عجیب به هوا پریدم و از فرط خوشحالی سر از پا نمیشناختم. بچهها خدا حفظتان کند، در این عید ولادت عجب عیدی به پیر مرادمان و مردم عزیزمان دادید. در همین حال و هوا بودم که یکی از دوستان صدا زد: آقای نظامی فرمانده شما را میخواهند. با عجله به داخل سنگر رفته و پس از ادای احترام به نزد فرمانده رفتم. او مرا در آغوش گرفت و گفت: دلاور تبریک میگویم حقیقتاً که جای قدردانی دارد که شما در این زمان در جبههها هستید تا پاسدار حرمت و شرف و ناموس مردممان باشید. آقای نظامی عید شما دو عید شده، چرا که از طریق بی سیم پیغام دادهاند که، خانواده شما با ستاد تماس گرفته و خبر تولّد فرزندتان را اطلاع دادهاند. او پسر است و به همراه مادرش در کمال صحت و سلامت به سر میبرد. پس تبریک مجدّد مرا بپذیرید. در حالیکه خوشحالیام صد چندان شده بود گفتم: عید من سه عید شده چرا که تولّد آقا امیرمؤمنان و تولّد پسرم مقارن شده با پیروزی لشکر اسلام و اینکه خوشحالم که عرض کنم سرباز جدیدی برای اسلام و ایران پا به این دنیا گذارده است پس من هم به شما و همۀ رزمندگان اسلام تولّدش را تبریک میگویم.
یاسر در هوای معطر و دلانگیز بهار سال 1366 و همزمان با روز تولّد مولایمان علیابنابیطالب(علیهالسلام) چشم به جهان گشود. او که پدرش نظامی بود و یکی از رزمندگان حاضر در جبهههای حق علیه باطل، در حالی رشد کرد که در همان کودکی فهمیده بود میبایست همچون پدر سربازی شجاع و با ایمان برای کشورش باشد.
او پسری متین و آرام و در عین حال بسیار درس خوان بود و آنچنان رفتار میکرد که همیشه مورد احترام دیگران قرار میگرفت و حتّی نمونه و الگوی خوبی برای جوانان فامیل و دوستان شده بود. او تحت هر شرایطی نمازش را به جماعت ادا میکرد و همواره در تلاش بود تا هر چه بیشتر سطح معلومات دینی خود را افزایش دهد. یاسر علاقۀ زیادی به نظام و ولایت فقیه داشت و با عضویت در پایگاه بسیج مسجد امام رضا (علیهالسلام) این علاقه دو چندان شد. به گونهای که شیفتۀ امام و رهبر کبیرمان شده بود و همیشه در حال مطالعۀ یکی از آثار امام راحل به سر میبرد.
او در سال 1385 وارد دانشگاه شد و در رشته کامپیوتر شروع به تحصیل نمود و این تکامل به او کمک کرد تا با ارتقا سطح فکری و بینش دینی، راهنمای دیگران گردد. بهگونهای که به اطرافیان سفارش میکرد که دنیا بیارزش است و عمر آدمیکوتاه، پس نباید برای آن دست و پا زد و خدای نکرده دل کسی را رنجاند. او همواره از پدرش میخواست تا به عنوان ریش سفید و بزرگ فامیل، کدورتهای بین اقوام را از بین ببرد و نگذارد تا دلخوری بین آنها وجود داشته باشد. او همچنین میخواست تا پدرش هر چه بیشتر به مستمندان و افراد بیبضاعتِ دور و نزدیک کمک کند و پدرش را به این کار ترغیب میکرد.
این جوان مؤمن علاقه زیادی به آقا امام زمان (عجلاللهتعالیفرجهالشریف) داشت و دعای فرج ایشان همیشه ورد زبانش بود و اعتقاد داشت با ظهور ایشان دنیا سراسر پاکی و صداقت خواهد شد و دوستی و موّدت در بین آدمیان حکم فرما میگردد. او در زمان حادثه تلخ مسجد علی (علیهالسلام) نیز در آنجا حضور داشت که با دیدن آن صحنهها به شدّت منقلب شده بود و از آن پس در پایان هر نمازی دعا میکرد تا خداوند مرگ با افتخار و شهادت را نصیبش کند.
در شب حادثه طبق روال همیشه یاسر آماده شده بود و برای شرکت در نماز جماعت راهی مسجد جامع گشته بود.که با وقوع انفجار اول به کمک دیگر دوستان شتافته بود تا به مصدومین حادثه یاری برساند و در جمعآوری پیکر شهدا کمک کند. ایشان در حالیکه اشک در چشمانش جاری بوده و پیکر شهدا را جمعآوری میکرده، انفجار دوم رخ میدهد و به شهادت میرسد تا به آرزویش رسیده باشد و افتخاری که پدرش هشت سال در پی آن بود نصیب خودش کند.
وبلاگ کانون حفظ آثار و نشر ارزشهای دفاع مقدس ناحیه بسیج دانشجویی استان سیستان و بلوچستان