شهیده سیمین ترسایی
نام:سیمین
نام خانوادگی: ترسائی
نام پدر:محمدحسین
محل تولد:زابل
تاریخ تولد:۱۳۶۳/۳/۱
تاریخ شهادت:۱۳۸۹/۹/۲۴
محل شهادت: چابهار
رشته: علوم انسانی
دانشگاه: آزاد چابهار

تاسوعای 89 در شهر همیشه بهار ، چابهار بود که در کنار جمعی زیادی از مردان و دختران نیز بهار عمر 7 زن و دختر به خزان تبدیل شد و فقط خدا می داند که چه گذشت بر عزاداران حسینی هنگامی که صحنه ی کربلا در جلوی چشمانشان رقم خورد و عزیزانشان در خاک و خون می غلتیدند و صدای یا حسین ، یا حسین فضا را پر کرده بود.
12 آذر ماه 89 بود و 9 روز از آغاز ماه محرم می گذشت مردم مسلمان چابهار نیز مانند همه عاشقان حسینی شبهای محرم را به عزاداری پرداختند تا روز تاسوعا فرارسید و هیچکس نمی دانست که تاسوعای آن سال ، زمان وصال عشاق است
طبق سنت قدیم در روز تاسوعا مردمان صبح زود به خیابان می روند و به عزاداری می پردازند ، هر کس به نوعی عشق خودش به سرور و سالار شهیدان را ابراز می کند عده ای با بر پایی ایستگاه های صلواتی و جمعی با تشکیل هیئت عزاداری و دسته روی ، زنان و دختران نیز ضمن همراهی هیئت با وقار و متانت آرام آرام سینه می زنند و یا حسین یا زینب زمزمه می کنند.
حکایت قلب و روح سیمین ترسایی نیز آن روز حکایت دیگری بود و متفاوت با هر روز گویی در نظرش طلوع آفتاب گونه ای دگر بود. سیمین به خوبی می دانست چرا حالش دگرگون است ، کتاب دعایش را برداشت و روزش را با خواندن زیارت عاشورا آغاز کرد و آماده حضور در مراسم عزاداری شد که چهره ی پدر و مادر و دانش آموزانش از جلوی دیدگانش عبور کرد . او معلمی بود که با شور و شوق سر کلاس حضور پیدا می کرد و علاقه ی خاصی به شاگردانش داشت ، بعد از پایان کلاس خدا را شکر می کرد که توانسته از دانسته هایش به دیگران نیز بیاموزد.
سیمین معلمی بود که سر کلاسهایش از کتاب درس فراتر می رفت و بچه ها را با باید و نبایدهای زندگی آشنا می ساخت ، درس حجاب ، صبر ، مقاومت و ... را با عشق به آنها می آموخت و همواره بر وحدت آنها را سفارش می کرد و برای اینکه بهتر به شاگردانش علم بیاموزد خودش هم مشغول به تحصیل شد تا مدارج عالی را طی کند . سیمین از جای بلند شد ، کتاب دعا را روی تاقچه گذاشت و از منزل خارج شد.
معلم شهیده سیمین ترسایی
شهیده سیمین ترسایی فرزند محمد حسین متولد 1363 در خانواده¬ای مذهبی و کارگری متولد شد و دارای یک برادر و 3 خواهر که وی فرزند اول خانواده بوده است. دوران ابتدایی را در مدرسه بنت الهدی صدر و مقطع راهنمایی را در توحید و دبیرستان را در مدرسه علی ابن ابی طالب(ع) زابل سپری کرد.
پس از آن که مدرک دیپلم را دریافت نمود به شغل شریف آموزگاری در نهضت به مدت 6 سال در منطقه محروم چابهار مشغول به خدمت شدند که ضمن خدمت تحصیلات عالیه را در مقطع کارشناسی دانشجوی دانشگاه آزاد چابهار مشغول بوده.خيلي به فكرخانواده اش بود وتا جايي كه مي توانست مي خواست گره گشاي مشكلات اعضاي خانواده باشد مادرش مي گويد :نسبت به من وپدرش حساس بود اگر مريض مي شدم به بقيه خواهر وبرادرهايش مي گفت:چرا مادر را به دكتر نمي بريد مادر شهيده مي گويد مطمئن هستم كه آه من وبقيه مادران شهدا خيلي زود دامن همه اين ظالمان را خواهد گرفت وآنها را به سزاي اعمالشان مي رساند چرا كه از محكمه الهي فراري نيست .روز هاي آخر شهادت مادر وپدر دخترشان را نديده بودند حتي براي عيد قربان هم پيش پدر ومادر نيامده بود وآنها دلتنگ ديدار فرزند بودند كه خبر شهادت او را مي شنوند .
شهیده با توجه به اعتقادات دینی و مذهبی که داشتند هنگامی که در دسته¬های عزاداری در منطقه چابهار به مناسبت تاسوعا و عاشورای حسینی به فرایض دینی مشغول بود بر اثر انفجار عوامل مزدور تروریستی در مورخه 24 آذر ماه 89 دعوت حق را لبیک گفته و به سوی معبودش پر کشید و به درجه رفیع شهادت نائل آمد.
وبلاگ کانون حفظ آثار و نشر ارزشهای دفاع مقدس ناحیه بسیج دانشجویی استان سیستان و بلوچستان